وقت هایی مثل حالا که خفقانِ بغض می گیردم ... تنها نوشتن است که تسکین می بخشدم .. نوشتنی که بی تردید با بارانی عجیب در سکوت پیوند می خورد .. در هجوم شکستگی ام می شکند و هرتکه اش به بی نشانی پرتاب می شود به آرامی ..

.

.

اما اینجا که گذرگاه است ... و سخن از ماندن را در آن نبُوَد و نسِزَد ..

... پس من این بغض های درگلو مانده و ای کاش های با آه گره خورده ام را به کجا ببرم ..؟

خدایا! تو شاهد باش این دلِ ناماندگارِ بی درمان را که ....

.. مثل همیشه ... تا می آیم چیزی بگویم؛ پیش دستی می کنی که: "اتّقوا الله ...." و من جز ترانه ی سکوتی بی پایان را فرو رفتن هیچ نخوانم ... هیچ .....

.

.. بی آنکه حتی کوچکترین حرکتی بر چهره ام بنشانم، حس میکنم جوی آبی را که بر صورتم باز می شود .. به پهنای غمی که وصفش را قلم نشاید ..

.

در سکوت رفتی .. در سکوت آمدی .. و باز هم در سکوت رفتی .. و بالاخره رفتی ...

.

نمی گویم "کاش هیچ آمدنی را رفتنی نبود" ... نمی گویم "کاش آفرینشِ آمدن و رفتن را اینگونه غریبانه نمی نگاشتی" ... نمی گویم "کاش اینگونه خوب نمی آفریدی تا ما اینگونه در تلاطمِ آفریده هایت غرقه نمی شدیم که از دردِ دوری و نبودنشان تا به این حد به در و دیوار کوبیده شویم" ... حتی نمی گویم "کاش دردی برابر با محدودناکی ام را بر قلبم -که روز به روز در ضعفش شدیدتر و قوی تر می شود- می نشاندی" ... نه؛ من هیچیک از اینها را نمی گویم با صاحبم .. چرا که تمامی اینها را مراتبی از کفر می دانم .. کفر به خلقتت .. به آفریده هایت .. و به تمام آلاء بی حسابت که حقیقتِ حکمتِ بود و نبودشان را جز خودت نمی دانی و از فهم و درکِ حکمت بالغه ات تنها آن مقدارش را بر  ما می نوازی که خود بپسندی بر ما ..

.. اما فقط می گویم: "درکِ |انّ مع العُسرِ یُسرا| را بر تمامم جاری کن به روانیِ همین اشکهای لاینقطع ... و پیوسته یاورم باش تا یاوری بجویم .. :|استعینوا بالصّبرِ و الصّلوة ..|  ...

.

عشّاق نامه ام را بر می دارم و قطرِ اتاق را راه می روم و بی اختیار می بارم: "اللهم اغفر لی الذّنوب الّتی تحبس الدّعا .." .... می گشایمش؛ برایم می گوید: |وَعدَ اللهِ لا یُخلفُ الله وَعده ولکنّ اکثر النّاس لا یعلمون .. یعلمون ظهرا" مّن الحیوةِ الدّنیا و هُم عَنِ الاخرةِ هُم غفلون .. أَوَلَم یَتَفکّروا فی انفسهم مّا خَلَقَ اللهُ السّموت و الارض و ما بینهما إلّا بالحقّ و أجل مسمّی و إنّ کثیرا" مّن النّاس بلقائِ ربّهم لَکفرون ..|...

... از پا می افتم .... انکسر ظهری ..

 

.

.

پ.ن: حذف شد!

.

+ سه شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۱ 1:37 ; راهـ ی |