راستی اگر آدمی فقط قدر یک دور ساعت شنی فرصت "بازگشت" می داشت...
... راستی چه می کرد؟!!
.
.
.
.
یا نه ...
.
.
.. اگر تنها قدر یک دور ساعت شنی فرصت "ماندن" می داشت... چه می کرد؟!!
.
.
.
فقط قدر یک دور ساعت شنی..!
.
.
.
سیلابی به راه است!
طوفانی می وزد!
آه! فاصله . . . . . ! لعنت به تو فاصله . . ! لعنت به تو جدایی . . . !
دلتنگم! . . . دلتنگ همه ی زیبایی هایی که فهم نکردم و حالا خویشتن را "باخته" می یابم!
. . دلتنگ وجودهایی که حق دعوتشان را به درستی اجابت ننمودم!
. . دلتنگ خاک هایی که ارمغان بوی بهشت برای پریشان حالی ما بود!
. . . دلتنگ وجودهای "گمنام"ی که در هجمه ی دلمردگی های ما "گم یاد" هم شده اند!
دلتنگ همه ی فرصت هایی که از دست رفت . . !
دلتنگ . . . . . . . . . . . . . . . . !
. . دلتنگ غروب پُر التهاب شلمچه!
. . دلتنگ خنکای نسیم بهشت زمینی . . . هویزه ی عزیز و همیشه خواستنی!
. . . دلتنگ آوینی و فکه و عطر خاکهایش که بی بهانه تمام هستی مان را در حریر بوسه اش می پیچید!
. . دلتنگ دهلاویه و چمران و پله های ملاقات با خدا . . !
. . . . دلتنگ اروند سربلند که دیوانه ی دیوانگی اش می باشم!
. . .
. . دلتنگ ط ل ا ئ ی ه . . . که حِرمانِ وجودی مان عظمت او را برنتابید!
. . . . . دلتنگ دو کوهه و تغزلِ عاشقانه ی فراق . . !
. . و باز هم . . . . . ف . . ر . . . . ا . . . ق . . !
دلتنگم!
به پهنای پاکی قلبهایی که ما را دیدند و ما . . .
. . و ما همچنان کور . . . . . .
و درد این است که ...
بودن
برای چیست؟!*
××××××
*کلام دکتر شریعتی در "هبوط"
چه بی بهانه و آسان هدر میشود عمر آدمی!
چه بی تفاوت آدمی تن میسپارد به سیاهی نادانی!
چه بی مهابا و ناگهان همه چیز هویت روشن خویش را از دست میدهد!
و من ... دلگیر و خسته تر از همیشه!!!
... دیگر از خستگی های نادانی خسته شده ام!
.. میخواهم درست از همین جا؛ از همین نقطهی آغازی دوباره در میانه راه؛
از همین سلام شادباش وارانهی بی هدف..
از همین هجمهی لبخندهای بی معنا..
از همین تولد دوباره و دوبارهی نمادپرستی و ظاهرگرایی..
از همین تکاپوهای بی دغدغه و بی سرانجام..
از همین بی دردی و بی دردی و .....
و از پَسِ چشمان بارانی اسفند عزیز که از پیش لوحِ ضمیرِ آدمی را ورق زده است..
و آنهمه "کوردلی" را میبارد و میبارد..!
آری... میخواهم از همین جا؛ درست از همین سلام.. از اهالی خداحافظی باشم!
آنان که با جهل و غفلت برای همیشه قهرند!
آنان که دلشان "همیشه بهار" است..!
آنان که به تعبیر مولا علی (ع):
"یرون اهل الدنیا یعظّمون موت اجسادهم و هم اشدّ إعظاما لموت قلوب أحیائهم!"
اهل دنیا را میبینند که به مرگ جسمشان اهمیت میدهند..
درحالیکه آنان به مرگ دلهای زنده خود بیشتر اهمیت میدهند!
. . . . . . . !