حالش اصلا" خوب نیست .. می دانم که به شدت درد می کشد ...

.. اما دست بردار نیست .. می خواهد همه چیز را رو به راه و عالی جلوه دهد ..

..

نگاهم را مثلا" تند می کنم و به شوخیِ توام با کنایه ای ملیح خیرگی می کنم:

"دیگه نمیذارم دست به سیاه و سفید بزنی!"

... لبخندی رندانه نثارم می کند: "باشه هرچی تو بگی" .. و یعنی اینکه من دوباره باختم!

..

.. در التهاب لبخندش ذوب می شوم و چشمانم سرمستیِ نگاهش را آبیاری می کنند:

"مثل همیشه باز هم تو بُردی! آری ... فقط سیاه و سفید ... بقیه رنگها را مجازی!"

+ چهارشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۱ 15:3 ; راهـ ی |