-ریحانه خسته‌م کردی؛ بیا این یه صفحه املا رو تموم کنیم مامان؛ نصف شب شد..

+مامان پنج دقیقه دیگه؛ فقط پنج دقیقه دیگه.

-نیم ساعته داری میگی پنج دقیقه دیگه، بده من اون گوشی رو..

+مامان این دفعه دیگه به خدا پنج دقیقه دیگه تموم میشه، مامان تو رو خدا..

-بده به من گوشیو.. همین پنج دقیقه رو فردا بعد مدرسه می‌بینی!

+مامان...

-مامان بی مامان. خسته شدم دختر، بنویس سریع.. شهیدان ....

+مامان؟ فقط آقایون شهید میشن؟!

-الله اکبر! ریحانه دوباره شروع نکن! فقط بنویس ....

+ولی حانیه می‌گه مامان بزرگش شهید شده؛ پس خانوما پیر بشن شهید میشن؟!

-ریحانه! می‌نویسی یا میخوای بازم تا صبح سوال بپرسی؟!

+مامان فردا قراره خانوم به هرکس املاشو بی غلط بنویسه جایزه بده.

-آره، حتمنم تو جایزه میگیری با این مدل درس‌خوندنت. بنویس دیگه مامان.. شهی....

+مامان! اگه فردا جایزه گرفتم میشه یه ساعت بیشتر گوشی بازی کنم فرداشب؟

-اگه تو همین یه جمله رو امشب بتونی بنویسی به خدا که می‌ذارم فردا سه ساعت گوشی دستت باشه خوبه؟! بنویس دیگه مامان...

+هوراااا مامان تو خیلی عشقی؛ مامان جونِ جون جونیمی.. (ریحانه می‌پرد به سمت مادر، صورت مادر را می‌بوسد و سریع مدادش را روی کاغذ می‌سراند و زیر لب زمزمه می‌کند شهیدان..‌‌..)

-شهیدان همیشه زنده اند.

+همی..شه.. زنده اند. (و ناگهان از جایش بلند می‌شود و بالا و پایین می‌پرد و می‌خواند شهیدان همیشه زنده اند.. شهیدان همیشه زنده اند.. ) دیدی مامان خانوم! دیدی تونستم همین یه جمله رو بنویسم، فرداشب گوشی تا صبح دست منه!

-ریحانه دیوونه‌م کردی؛ من میرم بخوابم؛ خودت می دونی و امتحان املای فردات.

+مامان خانوم از حرفی که زدی فرار نکن! (و صدایش را بلندتر می‌کند تا به مادر که حالا از اتاق بیرون رفته است برسد):«شهیدان همیشه زنده‌اند».

ریحانه دفتر املا را با همان «یک جمله‌ی کامل»، رها می‌کند و به رختخواب می‌رود. و آنقدر زیر لب زمزمه می‌کند «شهیدان همیشه زنده اند» که خوابش می‌برد.

.

صبح فردا ساعت ۹:۴۰ ریحانه جایزه‌اش را می‌گیرد. ریحانه تا همیشه زنده می‌ماند. ریحانه و دوستانش در مدرسه‌ی شجره طیبه میناب همگی جایزه می‌گیرند و تا همیشه زنده می‌مانند.

#میناب

+ سه شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵ 23:45 ; راهـ ی |