قبل از جریانات فیلترینگ اینستا و واتساپ هرازگاهی به اینجا سر میزدم. نوشته های دوستان را میخواندم. گاهی هم چیزکی می نوشتم به صورت ثبت موقت. فضای به ظاهر جذاب و پرهیاهوی اینستاگرام حتی منِ همیشه گریزانِ از شلوغی و هیاهو را هم از سادگی اینجا دور کرده بود. اما علقه ام را به اینجا کم نکرده بود. حتی دیگر طوری شده بود که این یکسال اخیر اینستا حوصله ام را خسته میکرد. چرخیدن دومینو وار توی صفحات پی در پی تبدیل شده بود به یک عادتِ ضروریِ منظم که از لحظه ی بیداری تا لحظه ی خواب همراهی ام میکرد. همراهی که هم حالم را دیگر خوش نمیکرد هم توانِ رها کردنش را نداشتم. گیر کرده بودم در یک اجبارِ خودساخته ی اجتناب ناپذیر. میخواستم برای خودم، حالِ نزارم و وضعیتی که دچارش شده بودم ساعتها زار بزنم... . یک بدحالیِ مستمرِ گریزناپذیر!

این فیلترشدنها شاید برای من حداقل بهانه ی خوبی شد برای دیگر پا به پا نکردن؛ برای دل یک دله کردن؛ برای جمع کردنِ تمامِ توانِ فرو رفته زیرِ لایه های عمیقِ بی خیالی ها؛ برای دستهای لرزان را گذاشتن روی زانو های بی رمق و صاف کردنِ حواسِ خموده و چروکیده؛ برای قد راست کردن و سر برآوردن و نفَس تازه کردن!

هیچوقت علاقه ای به استفاده از فیلترشکن نداشتم. آن زمان که تلگرام هم فیلتر شده بود، دیگر به سراغش نرفتم. حالا هم اینستاگرام را گذاشته ام کنار. دوست دارم از مسیر و جریانِ طبیعی هرچیزی استفاده کنم. برچسب که میخورد، دیگر دلم را می زند.

حالا هم پناه آورده ام به خلوتی و سادگی اینجا. اینجایی که خواننده ای ندارد. که هیچوقت خواننده ی زیادی نداشته. اینجا برایم یادآور دورانی ست که دوستش داشتم. که خیلی دوستش داشتم. حتی اگر سخت بود و سنگین. حتی اگر دردناک بود و ناهموار. من دوستش داشتم. جزء به جزء آن تجربه ها را دوست داشتم. و دوست دارم. هنوز هم... . حالا حتی خلوت و سکوت اینجا برایم دوست داشتنی تر شده. می خواهم آن دوست داشتن را ادامه دار کنم. با حال و احوالاتی دیگر. با تجربیاتی متفاوت تر شاید. با نگاهی که در این سالها در استقامت ورزیده شده و قلمی که سخت شده ست و پُر گیر و گره.

حالا سلام به عبوری که همه ناگزیریم به دچارش!

سلام کهنه رفیقِ دوست داشتنی!

سلام گذرگاهِ رفتن...

.

+ شنبه ۷ آبان ۱۴۰۱ 18:36 ; راهـ ی |