ای عزیزی که بچه آهو ها می گذارند سر به زانویت
چه کنم با نیاز ِ این همه نذر من ِ محروم مانده از کویت ...
..
آقا بگیر دست ِ دلم را
از پشت ِ آن ضریح ِ طلایی
چشم انتظار ِ مرهم ِ سبزی ست
این زخم
زخم ِ کرب و بلایی
..
دلخسته ام ...
پرواز را به من بیاموز ... .
پ.ن: آخر من چه بگویم به این چشم های حساس .. چه دارم که بگویم؟! .. وقتیکه این اشک های دلتنگی جز به لطف ِ دست های تو آرام نمی شوند .. راستی دست های تو - این دعای قدیمی- برای التهاب ِ چشم های من معجزه می کنند؟ .. یا باسط الیدین بالرحمة ...