فاصله گرفتن از جمعیت های دو سه نفره سخت تر ست. همینکه برای لحظاتی سه، دو می شود؛جای خالی ِ یک احساس می شود. خاصه اگر دو ها از تبار ِ سیب ها باشند. اما گاهی این یک دلش می خواهد حتی از هوای لطیف ِ دو نفره ی سیب ها هم کناره بگیرد. برود کنج ِ خلوت ِ اناری اش را احیا کند.. و البته که می داند سرخی ِ سیب ها بسته به حضور ِ بک انار ِ بیست و شش دانه است. این را خوب می فهمد ... اما دوست ندارد حضور ِ دروغین برای سیب ها بیاورد. بیست و شش سال التهاب را بر می دارد و می برد زیر ِ آسمان ِ شب. تو گویی از لطافتی به لطافتی دیگر پناهنده می شود. دانه دانه اش را پهن می کند روی پله های خسته اما صبور. چشم می گذارد پشت ِ قدم های باد. می شمارد: یک، دو، ... و سکوت. از نو می شمارد. این بار رحیمانه تر: یک، دو، ... و باز هم سکوت. نه؛ انگار اصلا سه تاب ِ حضور ندارد. دلش می خواهد ساعت ها "فقط" بالای سرش را تماشا کند. دلش می خواهد دست ِ کم برای ساعتی قلب و ذهنش "خلوت ِ محض" شود و به سیری ِ یک دل "فقط" بالای سرش را تماشا کند. دلش می خواهد کنده شدن را با چشم هایش تماشا کند. دلش می خواهد فقط برای ساعتی به بیست و شش دانه ی ملتهب فکر نکند. دلش می خواهد برای ساعتی؛ نه؛ که برای لحظاتی فقط مسیر ِ تندروی ظرافت های جسمانی و روحانی اش را با یک تُردی و تازگی ِ صرف، خالص و ناب ... آرام کند. دلش می خواهد دمی فقط تنهایی ِ چشم هایش را با آسمانی به اشتراک بگذارد که مخاطب ِ ساعت ها تنهایی ِ نگاه های تن هاست اما انگار خودش هنوز هم تنهاست. دلش می خواهد به باد بسپرد مراقب ِ خاطر ِ نازنین ِ یک و دو باشد و به چشم های پشت سرش دل نبندد.. که سه گاه در هوای منا مستانه می شود! .. .
پ.ن1: به زبان ِ لطیف ِ احساس برای دست هایت اعتراف می کنم: بین این نوشته های نشانه دار دوست تر ات می دارم.
پ.ن2: وقتی به این فکر می کنی که کسی در ملکوت ِ سکوت ِ سحر اینگونه ظریف و عمیق، معنای واقعی ِ خشیت ِ الهی می شود در دعاهایش .. کسی که زینت ِ عابدان است .. کسیکه آقا و سرور ساجدین است .. دلت می خواهد فقط بروی در پس ِ بغض های آسمانی اش به انتظار ِ آغشته شدن بغض کنی .. دیگردلت هیچ نمی خواهد. تماشای چشم های خاضعانه ی یک بالا بلند .. تماشای اوج ِ رقّت ِ قلب ِ یک مرد .. تماشای تجلّی ِ حقیقت ِ وحید بودن ات در نفس نفس های یک امام .. بیچاره می کند آدم را: "ارحم فی هذه الدنیا غربتی .. و عند الموت کربتی.. و فی القبر وحدتی .. و فی اللحد وحشتی .. و جُد علیَّ منقولا قد نزلتُ بک وحیدا فی حفرتی .. و ارحم فی ذلک البیت الجدید غربتی ... ."
پ.ن3:
.