شعبان که به نیمه می رسد، ساعت های آخر ِ این نیمه را که در دست های پدر باشی .. حالت جا می آید. اخلاق ات رئوفانه تر می شود. یک شادی ِ لطیف دلت را سَر می رود از پس ِ همین سلام و شادباش های کوتاه و عمیق ِ مومنانه. دوست تر می داری که از این مصافحه ها و معانقه ها فرو روی در نگاه های عزیزی که عاشقانه های روحانی ِ تو را زیباتر از چشم هایت خیس می کنند.موذن که اذان می نوازد، در میان ِ آنهمه حضور، دلتنگ ِ پروازی غریبانه می شوی .. و تنها ملایمت ِ دست های پدرانه است که التهابات قلب های ضعیف ِ دو ساله ها را به قوّت قلبی از جنس دلگشایی ِ رحیمانه دچار می کند. یک دچاروارگی ِ بی بازگشت.