بهترین لحظه ها

روز ها

سال ها را

با تمام جوانی

روی این پله های بلند و قدیمی

زیر پا می گذارم

بین بیداری و خواب

رو به روی تو در لحظه ای بی کران می نشینم ...

 

راستی باز هم می توانم

بار دیگر ازین پله ها

خسته

بالا بیایم

تا تو را لحظه ای بی تعارف

روی آن صندلی های چوبی

با همان خنده ی بی تکلف ببینم؟

 

بهترین لحظه ها ...

لحظه هایی که در حلقه ی کوچک ما

قصه از هر که و هر کجای زمین و زمان بود

قصه ی عاشقان بود

 

راستی روزهای سه شنبه

پایتخت جهان بود!

 

میم به روایت ِ قاف.الف

+ سه شنبه ۴ تیر ۱۳۹۲ 19:54 ; راهـ ی |