همینکه دست های تو را هنوز دارم

همینکه آن دو رکعت عاشقانه ی عزیز ِ بعد از نماز صبح هنوز هم مرا مطمئن به دست های تو میکند

همینکه قلبم با زخمه های بی وفایی ِ نارفیقان هنوز هم عمیق آتش می گیرد

همینکه از پس ِ تمام ِ این زخم ها هنوز هم نگاهم به رضایت ِ نازنین ِ دست های توست

همینکه بی تفاوتی ِ نگاه های بی درد را هنوز هم درد می کشم

همینکه جراحت های انقلابی ام هنوز هم با آن سربند ِ ثارالله الحسین در آن جهت ِ مقدس قراری لطیف می گیرند

همینکه جز دست های تو و عاشقانه های تو هنوز هم هیچ حریم ِ امنی برای ابراز غم های حماسی ام نمی یابم

همینکه هنوز هم التهابات ِ سنگین این غم ها فرو نمی کاهند مگر دمی که با دست های تو خلوت می کنم

همینکه دست های تو را هنوز دارم

همینکه دست های تو را هنوز دارم ...

.

.

واجب ست به خاطر تمام ِ این هنوز ها؛ بروم در لایه های عمیق ِ آن سپاس ِ بی بدیل؛ معتکف شوم تا در لطافت ِ حماسی دست های تو ؛ با زلال وارگی ِ یقین ناب ِ دست هایت سربرآورم.

+ یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۲ 21:45 ; راهـ ی |