"من هنوز تو را نمی دانستم که
اسم نازنین ات را
برایم نوشتی ..
باورم بشود حالا که قلبم
بی قرار ِ توست
فراموشم کرده باشی؟ .."
..
ما نبودیم و تقاضامان نبود
لطف ِ تو ناگفته ی ما می شنود
..
یا من ارقدنی فی مِهــاد امنه و امانه
و حیاضُک مترعة فی ضنک المحول ...
این دل را چه می شود...
وقتیکه در تنگناهایی که
چون "ضنک المحول" خسته و شکسته اش می کنند؛
لطف ِ نازنین ِ دستانت
بسان ِ گهواره ای نرم نرم ملایمش می کند ..
چنانی که دلهره ی هر تکان ِ خسته ای
در این حریم ِ لطیف
بی تپش می شود.
این دل را چه می شود...
وقتیکه که کودکی نگران بر دستانی روان
آرام می شود.
چه می کنی تو با دلم که با تو پیش ِ دیگران
نفس نفس که می زنم، قافیه دار می شود
شعر حساب می شود
چه می کنی تو با دلم...
چه می کنی تو با دلم
..