به جرئت می گویم که درین بیست و اندی سال
که پله های این حیات را بالا و پایین شده ام
و در حیاط ِ این حیات زمین ها خورده ام و بلند شده ام ...
هبچ تجربه ای را به لطافت ِ دعا ندیده ام.
آنچنان ملایمتش را درست و بی نقص عرضه می کند
آنچنان در دلبری دستی تمام دارد
که ناتمامی ِ درد و سقام ِ بی دلی ها را
یکجا هلاک می کند!
.
.
این پیشقراول ِ پیچ و خم های حیاطْ خلوت ِ حیات ..
این لطافت ی که واژه های رقیب و بدیل را از معنا و اعتبار انداخته ..
این دعا
که از تبار ِ نجیب و از اصالت ِ باشکوه ِ "دعَوَ" سر بلند کرده ست.
...
" لو لا دعائکم .. " همان عاشقانه ای ست
که تو سالها پیش در گوشهایم نجوا می کردی ..
و حالا اما عجیب به لطافتش دچارم کرده ای.. عجیب.
که اگر چشم ها با بوسه اندازه نکنند این نجواهای عاشقانه را ..
دیگر هرگز نمی توانند در برابر نگاه های پسینی قامت راست کنند.
اما از این حال ِ غریب بگذر اگر درین اندازه بوسی ها، رعایت ِ مقام ِ اندازه را باختند
وقتیکه در حریم ِ بوسه گاه، خیس خیس قربانی می دادند .. .
..
"من از خودم نا امیدم..
و عمیقا دلگیرم از خودم ..
راه ها و حیله هایم ضعیف و سست است..
ولی آنقدر به رحمت تو
با وجود غفلت خود
مطمئنم..
که شرم نمی کنم از اینکه بخواهم
مرا هم جزو آنها قرار دهی
که دوستشان داری..و دوستت دارند
یحبهم و یحبونه
آنهایی که برای خودت انتخابشان کرده
و دل هایشان را برق محبت خود داده ای
که زنگ دنیا نگیرند
همان ها که و یتخذ منکم شهداء "
آنچنان رحمت ات را باور دارم
که پیوسته می خواهم مرا نیز در مسیر ِ دعای بندگان ِ صالحت
اجابت نمایی.