این روز ها پیام هاست که می رسد .. پیام هاست که حال ِ خسته و بی رمق مان را در یک شیدایی ِ لطیف مصفّا می کند .. پیام هاست که قلبمان را از جا می کند و با خودش می برد به کربلای عراق .. به کربلای ایران .. به حوالی ِ یکسال پیش .. به حوالی تلاقی های بی عنوان .. به حوالی ِ عشق که انکسار را برایمان رقم زد و ماند .. و همین می شود که حوالی ِ یکسال پیش دارد این روز ها قربانی میگیرد وقتیکه دل های شکسته ی مسافران ِ جامانده، در تب ِ تمنّای همسفری می سوزند .. آب می شوند .. آه از بی سفری ... آه از بی سفری ...
.. و من تمام ِ اشتیاق ِ خیس ام را جمع می کنم در کلماتی که دیگر نانویسا شده اند از حصار ِ فاصله ها ..
.
این روز ها پیام هاست که بی چاره می کند ...
.
پرسه.ن: با نگاهی سرشکسته .. چشم هایی پینه بسته ..
خسته از در های بسته .. خسته از چشم انتظاری ..
خسته از چشم انتظاری ...