انگار این سالها و این روزها و خاصه این ساعت ها " هی برمی گردیم سرِ سطر و هی می نویسیم عشق. تازه به خودمان که می آییم می بینیم این همه سال فقط چشم هایش را کشیده ایم، چشم های لیلی را. عجب مشق سختی ست سرمه کشیدن به چشم های لیلی! .. این پُل های هزار ساله .. این جاده های پیر .. این ریل های خسته هنوز در راهند و لیلی اما ... گناهِ این نرسیدن ها را بگذار به حساب پای پیاده ی مجنون یا تیشه ی بی رمقِ فرهاد .. و گرنه این چند هزار سال در راه را باید، کسی به گوشه ی لبِ شیرین ختم می کرد. بلیط ها را دور بیانداز رفیق .. بیا برگردیم سرِ خط ... "

...

 

راستی نمی دانم چرا پاییز، این روزهای آخرش را دارد خراب می کند؟! .. پاییز بی رمق را بی گمان می دانی یعنی چه؟.. شاید سری به کوفه زده باشد .. نمی دانم ...

.

+ سه شنبه ۷ آذر ۱۳۹۱ 1:12 ; راهـ ی |