" رنگ، تعلّق ست و بی رنگی، در نفی تعلّقات .. اگر بهار ریشه در زمستان دارد و بذرِ حیات در دلِ برف ست که پرورش می یابد؛ یعنی مرگ آغازِ حیاتی دیگر ست .. و راه حیات طیّبه ی اخروی از قلل سپید و پُر برفِ پیری می گذرد .. موتوا قبل ان تموتوا .. یعنی منتظر منشین که مرگت در رسد .. مرگ را دریاب .. پیر شو پیش از آنکه پیر شوی .. و پیری بی رنگی ست .. "
.
.
بدون شرح:
" پیر شو .. پیش از آنکه پیر شوی .. و پیری بی رنگی ست .. "
..
.