زِ فهمِ تیره ی اذهان و عمقِ داغِ سیاهش
زِ هـر جنـایـتِ پنهـان و بازتـابِ عیـانش
زِ بــام های پُر از بـزمِ انحـصــارِ پیـاپـی
زِ یک کبوتـرِ بی بام و قلب در تب و تابش
زِ سایه های نشسته به جانِ نـورِ حقـیقـت
زِ زردیِ نگرش ها و حنجره های خموشش
زِ اوجِ هـرچـه نبـاید و حرف هـای نشـاید
وزید هـــادیِ دوران و طعمِ امنِ حضورش
پناهگاه نیازی تو ای هـدایــت تــابــان!
در این دورنـگیِ دوران و دردهای حیـاتش
در این عبـورِ مشکّک، یقـیـنِ راهنمـایـی
بیانِ معنــی عـرفــان! و رازهـای نهـانش
هدیه ایست الهــی؛ مسیـرِ نـابِ هـدایـت
برای هستـیِ موجـود و مسئله های مدامش
برای درکِ تمامش، تمـام می شوم آری...
همـایِ طرحِ هدایـت؛ مرا بس است نگاهش.
م.ح
خدایا تو را به حقیقتِ هادیِ آل محمد قسم .. حقیقتِ معرفت به خودت .. خودمان .. و اهل بیت علیهم السلام را هدیه ی هستی مان کن .. اهدنا الصراط المستقیم ..
.
.