عاشقی دردسری بود نمی دانستیم ..

حاصلش خون جگری بود نمی دانستیم ..

 

پَر گرفتیم ولی باز به دام افتادیم ..

شرط، بی بال و پَری بود نمی دانستیم ..

 

آسمان از تو خبر داشت.. ولی ما از تو ..

سهم مان بی خبری بود .. نمی دانستیم ..

 

آب و جاروی درِ خانه ی ما شاهد بود ..

از تو بر ما گذری بود .. نمی دانستیم ..

 

این همه چشم به راهی نگرانم کرده ..

عاشقی درد سری بود نمی دانستیم ....

..

.

.

 

... در انتظارت روز ها هم گیج می زنند! .. آن وقت که دردِ جمعه ها همه روزه می شود ..

.

.

+ دوشنبه ۱ آبان ۱۳۹۱ 0:18 ; راهـ ی |