عاشقی دردسری بود نمی دانستیم ..
حاصلش خون جگری بود نمی دانستیم ..
پَر گرفتیم ولی باز به دام افتادیم ..
شرط، بی بال و پَری بود نمی دانستیم ..
آسمان از تو خبر داشت.. ولی ما از تو ..
سهم مان بی خبری بود .. نمی دانستیم ..
آب و جاروی درِ خانه ی ما شاهد بود ..
از تو بر ما گذری بود .. نمی دانستیم ..
این همه چشم به راهی نگرانم کرده ..
عاشقی درد سری بود نمی دانستیم ....
..
.
.
... در انتظارت روز ها هم گیج می زنند! .. آن وقت که دردِ جمعه ها همه روزه می شود ..
.
.