گاهی که مسیرِ زندگی ام و جریاناتی که پشت سر گذاشته ام را در خودم مرور می کنم .. همیشه بدون استثنا .. به یک چیز ختم می شوم .. : "عظمت بی حدّ و مرز پروردگارم" ..

به واقع هیچ واژه ای را نمی یابم که بتواند این عظمت را برایم معنا کند .. جز اینکه خاضعانه در برابر بزرگی اش بنویسم: "لا یوصف!" ..

.. آه از این وجودِ سراسر وابسته .. آه از این همه ناتوانی و قید و حدّ و مرز و نیاز و نقصان و فقدان و حرمان ... و فقط خدا می داند که چقدر دل بسته ی این وابسته گی ام ..

.. وای ... خدای من .. چیست این بزرگی ات؟ .. که شعورِ آدمی توانِ غور کردنِ در آن را نشاید ..

اصلا و اساسا تماشای بزرگی ات "جنون آور" ست .. بی نگاه می کند آدمی را ..

.. هرگز جزین نبوده که با مرور عظمتت دل آشوب شده ام به سوی یک رابطه ی متوازن از "عظمت و حمد" .. اما یک توازیِ نابرابر .. و جز لطفِ بی کرانه ی تو چه چیز می تواند این نابرابری را به رویمان نیاورد .. که آن عظمت کجا؟! .. و این حمدِ ناتوان کجا؟! ..

به واقع رسمِ ادب در برابرِ آن عظمت چگونه رعایت می شود؟ .. و حقِّ شکرِ دریا دریا .... آلاء بی حسابت بر ما چگونه به جایگاهِ امنِ "ادا" هدایت می شود؟ ..

یارم! امیدم! چشمم! منظورم! خوبم! عزیزِ نازنینم! همراهِ بی همتایم! ... براستی اعترافِ تهی دستی هایمان را پذیرا باش .. و نقصانِ این سپاسِ ناتوان را به عظمتت بر ما ببخشای .. و قلوبمان را به مسیرِ "تکاملِ سپاس" ی شایسته ی زیباییِ عظمتت، روشنی بخش ..

.

.

.. و هل یرحم الحقیر الّا العظیم؟! ...

.

+ پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۱ 18:59 ; راهـ ی |