در خلـــوتِ یـــارانِ دل با هــم نـوایـــی
"الله لا الـــه الّا هـــــو" ســــرایـــی
آیا رسد آن دم که این معنـــی بیابـی؟
"الظّاهرُ" و "الباطنُ" در "هو" چرایی؟
...
غفلت زده از خویشیم، غیبت زده از یاریم
این بـــارِ گناهان را بر دوشِ که بگذاریم ؟!
غـائــب شده ای مـا را در دایـــره ی دوران
غافـل شده ایم از تو هر ثانیه ی هجـــران
هر دم که تو را جوریم، در نقطه ی آغازیم!
روزی برسد آیا در یـــار بـیــاویــزیــــــم ؟!!
این غیبتِ تو یــارا بر غفلتِ ما افـــــــزود ..
یا نه؛که درین غیبت،گشتی تو همی مشهود ..
در جورشِ پاسخ ها، حق را ز کجا یابیم؟!
تا پرده بر افتد ما، در حیرت و بی تابیـم ..
حرمـان زدگی مان را در اشـک بغسلانیـم
با رایحه ی امیــــــد در یــار بیارامیــم ! ...
م.ح
.
پ.ن: این ابیات و اشعارِ !! حال و هوای آن دورانی ست که به طرزی عجیب در گیرِ موضوعِ پایان نامه ام بودم .. چقدر آن روز ها حالم زیبا تر از حالا بود .. چقدر عاشقی می کردم موضوع ام را .. هر چند که حقّ آن عاشقی آن سان که می باید رعایت نشد .. رعایت نکردند .. بگذریم که برخی چیز ها و کس ها حتی سزاوارِ یاد آوری هم نیستند و اینجاست که حقوقِ ترکیبی، "حقِّ فردی" را به شدّت ضایع می کند ..توضیح دادنش لاجرم در خطوط مشکل ست و چه بسا به اطنابی مُمِل بیانجامد .. مضاف بر اینکه شانِ متعلَّقِ ابیات، اجلِّ از بیانِ شرحِ بیشترِ ماوقع ست .. ز هر روی داشتم فکر می کردم چندی ست که شعر کده ام بی تپش شده است .. شاید لطافتِ روشنایی اش را جا گذارده ست .. جایی در همان روز ها .. به هرحال، حال و هوای بارانیِ امروزِ پاییز که نرم نرمک مهیّا می شود تا خود نمایی اش را به کمال برساند .. مرا هواییِ آن هوایم کرد که با یادگاری های آن روز ها، در این روز ها تازه شوم ..
.