از ابن عباس (صحابیِ معروف) نقل شده است: " خداوند، کسی را که از محمّد(صلی الله علیه و اله و سلم) در نزدش گرامی تر باشد، خلق نکرده است و من نشنیده ام که خداوند به جانِ کسی جز جانِ او قسم خورده باشد" مجمع البیان ؛ ج۶ ؛ ص۱۴۲
خداوند در سوره ی مبارکه ی حجر می فرمایند: " لَعَمرُکَ إنّهم لفی سکرَتهم یَعمهون... به جان تو سوگند! اینها در مستیِ خود سرگردانند (وعقل و شعور خود را از دست داده اند)".
.. چقدر زیبا و دل ربا ست این عاشقانه ی خداوند که محبوب ترینش را فرا می گیرد ..
.. و چقدر عمیق و پُرمعناست ... تنها "نشانه" ای که خداوند قسم یاد می کند به جانِ نازنین ترینِ خلقش .. و این یعنی ... متعلَّقِ این قسم باید مسئله ای متفاوت، سرنوشت ساز و به غایت تامّل برانگیز باشد! ..
خداوند می فرماید: به جان تو سوگند! اینان در مستیِ "خود" سرگردانند .. آری در مستیِ خود سرگردانند و همین "فرو رفتن در خود" ست که تباهشان کرده .. ادبِ بندگی را رعایت نکردند و دچار چنین وضعیتی شدند .. در تشخیصِ جایگاه ها به اشتباهی بس سنگین مبتلا شدند .. که اگر قلب هایشان به جایگاهِ حقیقیِ مولایشان، معرفت می یافت .. ؛ مستانگیِ یک ارتباطِ عاشقانه میانِ خویش و آفریدگارشان را به "هیچ" .. و به واقع "هیچ" .. وا نمی نهادند ... اما آنها نخواستند .. چشم هایشان را بستند .. لهم أعین لایبصرون بها .. بر گوش هایشان پرده کشیدند .. لهم اذان لا یسمعون بها .. قلب هایشان را در "خود" رها کردند .. لهم قلوب لا یفقهون بها .. و شدند؛ کالانعام .. بل هم اضلّ .. و این یعنی، عمقِ فاجعه .. : "رهایی در خود" ... که .. اولئک هم الغفلون .. و همین غفلت دامنه ی ستم را برایشان گستراند .. ستمی که خویش و غیر نمی شناسد .. و فرا می رسد روزیکه همین ستم، حسرتی سوزان، عمیق و جبران ناپذیر را بر جانشان خواهد نشانید: "یوم یَعَضُّ الظّالمُ علی یدیه یقول یلَیْتنی اتَّخذْتُ مع الرّسولِ سبیلا ... و (به خاطر آور) روزی را که ستمکار دست خود را (از شدت حسرت) به دندان می گزد و می گوید:|ای کاش با رسول (خدا) راهی برگزیده بودم|" ... اما .. اما .. چه سود .. از این تکرارِ "یلَیْتنی" ها ....
حالا شما غافلانِ رها شده در سُکرِ "خودپرستی" .. شما که فریادِ گستاخی هایتان، سرحدّ بی شرمی را مدت هاست گذرانده .. شما که آبروی انسانیت را به حراجی باطل صادر کرده اید .. شما که از شعورِ درکِ "لَعَمرُکَ" ... بی بهره اید .. شما که در دنیای کوچکتان نمی گنجد "گرامی ترین نزد خدا" یعنی چه؟! شما که در بی شعوری دستی تمام دارید .. شما که دلم برایتان نمی سوزد که لایقِ دل سوزی هم نیستید .. چراکه معامله می کنید "همیشه" را با "هرگز" و "هیچ" روی "هیچ" سود می کنید .. و دوباره و دوباره رجوع می کنید به همان سبیلِ "بازَندگی" .. و نمی خواهید تجربه کنید "با زِندگی" کردن در سبیلِ او چه ها می کند حالِ آدم را .. آخر شما چه می دانید چه ها می کند وضع آدم را .. شما که کالانعام نمی فهمید، نمی فهمید، نمی فهمید .... پس همان بِه که بتازید در "هیچ وارگی" تان که "یوم الحسرة" -بی گمان- حتمی الوقوع در راهست ..
.
.