ما را جایی در کتابهای درسیمان به پارک وی قسم داده اند انگار.. قسم به پارکوی وقتی ولیعصر باران میبارد.. قسم به پارکوی وقتی پیرمردی دیگر نیست نبش خطکشیها ویولن بزند و اشک بریزد.. قسم به پارکوی وقتی راه بندان میشود و تو از لابهلای همهی دلبستگیها عبور میکنی.. قسم به پارکوی که خیابانهای بیچراغ را نشانه قرار دادیم.. تا بدانید که ما شما را در غم آفریدیم..
پ.ن: راست گفتی! "دیوانهگی .. چه خوب و چه بد .. نوعی نیروی طبیعی است"
.
دیوانهی تو بودیم.. و از هر سحر اسمت را پرسیدیم.. دیوانهات بودیم و فکر می کردیم پس کی این قصه ی توی ما تمام می شود ..
نشد..
یعنی کجای این نوشتهها .. عاشقانهها .. آهنگها.. در به دریها نیستی؟
..
.. بی گمان ..