از حیای سرخ حیرانم چگونه هُرم دستان تو را می بوسد و زین التهاب

سَر به جَیبِ سوزش برفینه های پاک، قد خم می کند...!

او تو را می خواهد، اما زندگی او را نمی خواهد!

عشق تو از ساقه نه، از ریشه بنیانش ربود!

بیش از این را طاقت سرخت نبود..!

... بی حیایی پیشه ی عشاق نیست..!

+ پنجشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۰ 3:5 ; راهـ ی |

 

سرخی سرخ (گل سرخ) ز آن است که یارش تو شدی

سرخ وارانه ام از خجلت بی همرهی ات...!

+ پنجشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۰ 2:57 ; راهـ ی |

" نیل" از شرم حضور رخ یار

رنگ رخساره ربود..

گویی از داغی این عشق بسان " یم سرخ"...

بوسه بر طرح شهادت بزد و جان بسپرد...!

+ چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۰ 1:44 ; راهـ ی |

من وقف تو مَدِّ بلند بالای من!

تشدید اخفای تو بر فتح است ای والای من!

اظهار کن بر کسر من، تنوین بی عنوان من!

+ چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۰ 1:39 ; راهـ ی |

در خلسه ی چشمان تَرَت می طلبم نور دعا

تا با نَفَس صیقلی ات کوچ کنم سوی خدا..!

+ سه شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۰ 21:41 ; راهـ ی |

قافیه های شعر من، تشنه ی عقد با تو اند

در تب "آری" از لبت، وزن تو را سروده اند!

+ سه شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۰ 21:36 ; راهـ ی |

دلم هوای تو دارد

که در طراوت و پاکی

معلم بارانی..!

+ سه شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۰ 21:33 ; راهـ ی |

کاش می دانستی...

که به یک جرعه از آن ناز وجودت...

 می شوی مرهمی بر این تن تبدار جدامانده ز یار!

کاش می دانستم...

به چه حیلت، تب زدایی بکنم؟!

تب این دوری را...!

+ سه شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۰ 14:48 ; راهـ ی |

کاش سرت دعوت بی منت شانه هایم را لبیک می گفت!

و دستانم را قحطی زده رها نمی کرد سرسبزی دستانت..!

به جرعه ای از نگاهت مجنونم و...

تمنای لبخندهایت بیداد می کند!

+ سه شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۰ 0:51 ; راهـ ی |

بوسه ام را بر قطره بارانی می سپارم

 که بر گونه های مهربانت قرار می یابد!

 پس...

زیر چتر فاصله پنهان مکن لطافت اشتها برانگیز گونه هایت را...

تا ... طعم بوسه باران نگاهم را بر گونه هایت بلمسی..!

+ سه شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۰ 0:47 ; راهـ ی |

نام تو جوهر خودکار دلم را پُر کرد

و دلم جز نفست هیچ دگر مشق نکرد!

+ دوشنبه ۹ آبان ۱۳۹۰ 22:18 ; راهـ ی |

 

باران سنگین نگاهت را دریده ست!

یک یک در آن مژگان نازت "او" دویده ست!

آری! خدا بر طُرِّه طوبای دلت رقصان سریده ست!

آخر "تو" را بر اهل عالم برگزیده ست..!

+ دوشنبه ۹ آبان ۱۳۹۰ 22:14 ; راهـ ی |

لیلایی تو در پَس چشمان خمارت دم افطار

جانا! به جنونم زده شنگی و ُرخم شاد نموده دم افطار

یارا! بنوازان به دعایی دل بیمار مرا لحظۀ افطار

آن دم که خدا بوسه زند لب به لبت لحظۀ افطار...

+ دوشنبه ۹ آبان ۱۳۹۰ 22:9 ; راهـ ی |

بر من مگیر سُخره ز سرخیِ بی تبم

آن دم که دیده بوسیِ دلها به پا شود!

+ دوشنبه ۹ آبان ۱۳۹۰ 1:11 ; راهـ ی |