سَر به جَیبِ سوزش برفینه های پاک، قد خم می کند...!
او تو را می خواهد، اما زندگی او را نمی خواهد!
عشق تو از ساقه نه، از ریشه بنیانش ربود!
بیش از این را طاقت سرخت نبود..!
... بی حیایی پیشه ی عشاق نیست..!
سرخی سرخ (گل سرخ) ز آن است که یارش تو شدی
سرخ وارانه ام از خجلت بی همرهی ات...!
رنگ رخساره ربود..
گویی از داغی این عشق بسان " یم سرخ"...
بوسه بر طرح شهادت بزد و جان بسپرد...!
تشدید اخفای تو بر فتح است ای والای من!
اظهار کن بر کسر من، تنوین بی عنوان من!
تا با نَفَس صیقلی ات کوچ کنم سوی خدا..!
در تب "آری" از لبت، وزن تو را سروده اند!
که در طراوت و پاکی
معلم بارانی..!
که به یک جرعه از آن ناز وجودت...
می شوی مرهمی بر این تن تبدار جدامانده ز یار!
کاش می دانستم...
به چه حیلت، تب زدایی بکنم؟!
تب این دوری را...!
و دستانم را قحطی زده رها نمی کرد سرسبزی دستانت..!
به جرعه ای از نگاهت مجنونم و...
تمنای لبخندهایت بیداد می کند!
که بر گونه های مهربانت قرار می یابد!
پس...
زیر چتر فاصله پنهان مکن لطافت اشتها برانگیز گونه هایت را...
تا ... طعم بوسه باران نگاهم را بر گونه هایت بلمسی..!
و دلم جز نفست هیچ دگر مشق نکرد!
باران سنگین نگاهت را دریده ست!
یک یک در آن مژگان نازت "او" دویده ست!
آری! خدا بر طُرِّه طوبای دلت رقصان سریده ست!
آخر "تو" را بر اهل عالم برگزیده ست..!
جانا! به جنونم زده شنگی و ُرخم شاد نموده دم افطار
یارا! بنوازان به دعایی دل بیمار مرا لحظۀ افطار
آن دم که خدا بوسه زند لب به لبت لحظۀ افطار...
آن دم که دیده بوسیِ دلها به پا شود!