حلولت به قلبم به هنگام عهد اَلَست
قلم زد به مِهری که با من ببست...!
سمای بی قراری ها شده آذین به باران تمنایت...
و حرمان فروزان نفس هایت شده حکم تراوش های هجرانت..!
تو در رویای من می بالی و هر دم طلب در سوی تو غوغاست!
که از بی با تو بودن قلب من غمگین رفتن هاست...!