<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>عبـــور . . .</title>
<link>https://gozargaah.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 21 Jul 2026 20:15:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>شهیدان همیشه زنده اند!</title>
<link>https://gozargaah.blogfa.com/post/786</link>
<description>-ریحانه خسته‌م کردی؛ بیا این یه صفحه املا رو تموم کنیم مامان؛ نصف شب شد.. +مامان پنج دقیقه دیگه؛ فقط پنج دقیقه دیگه. -نیم ساعته داری میگی پنج دقیقه دیگه، بده من اون گوشی رو.. +مامان این دفعه دیگه به خدا پنج دقیقه دیگه تموم میشه، مامان تو رو خدا.. -بده به من گوشیو.. همین پنج دقیقه رو فردا بعد مدرسه می‌بینی! +مامان... -مامان بی مامان. خسته شدم دختر، بنویس سریع.. شهیدان .... +مامان؟ فقط آقایون شهید میشن؟! -الله اکبر! ریحانه دوباره شروع نکن! فقط بنویس ....</description>
<pubDate>Tue, 21 Jul 2026 20:15:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>gozargaah</dc:creator>
<guid>gozargaah.blogfa.com/post/786</guid>
</item>
<item>
<title>می بینم که لای خطوطی که هنوز نوشته نشده اند؛ نشسته ام!</title>
<link>https://gozargaah.blogfa.com/post/785</link>
<description>میخواستم اینجا بیشتر بنویسم. اما نشد. چند باری آمدم بنویسم اما نشد. باید پذیرفت که دیگر آن شور و حال گذشته از دست رفته ست. از آن جسارت و بی پروایی قلم که از جانی پر تب و تاب خیزش میکرد به سمت نویسا شدنِ احوالات؛ دیگر خبری نیست! آن «بی تابیِ خوش» برای نوشتن در لایه های عمیقی از کم حوصله گی و خمودگی و انزوا طوری فرو رفته اند که پنداری از دسترس همیشگی خارج شده اند! کلمه ها آنچنان در پسِ این جانِ بی رمق مقیم شده اند که دیگر به هیچ حیلتی، پای سفره ی عبارات و</description>
<pubDate>Fri, 14 Apr 2023 23:19:50 +0330</pubDate>
<dc:creator>gozargaah</dc:creator>
<guid>gozargaah.blogfa.com/post/785</guid>
</item>
<item>
<title>چون سرمه می وزی قدمت روی دیده هاست</title>
<link>https://gozargaah.blogfa.com/post/784</link>
<description>أسئلک نَفحَةً کریمةً مِن نَفَحاتک از تو میخواهم نسیم کریمانه ای از نسیم هایت</description>
<pubDate>Thu, 03 Nov 2022 10:50:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>gozargaah</dc:creator>
<guid>gozargaah.blogfa.com/post/784</guid>
</item>
<item>
<title>سلام</title>
<link>https://gozargaah.blogfa.com/post/783</link>
<description>قبل از جریانات فیلترینگ اینستا و واتساپ هرازگاهی به اینجا سر میزدم. نوشته های دوستان را میخواندم. گاهی هم چیزکی می نوشتم به صورت ثبت موقت. فضای به ظاهر جذاب و پرهیاهوی اینستاگرام حتی منِ همیشه گریزانِ از شلوغی و هیاهو را هم از سادگی اینجا دور کرده بود. اما علقه ام را به اینجا کم نکرده بود. حتی دیگر طوری شده بود که این یکسال اخیر اینستا حوصله ام را خسته میکرد. چرخیدن دومینو وار توی صفحات پی در پی تبدیل شده بود به یک عادتِ ضروریِ منظم که از لحظه ی بیداری تا</description>
<pubDate>Sat, 29 Oct 2022 15:06:09 +0330</pubDate>
<dc:creator>gozargaah</dc:creator>
<guid>gozargaah.blogfa.com/post/783</guid>
</item>
<item>
<title>روی پُل</title>
<link>https://gozargaah.blogfa.com/post/781</link>
<description>برای رفیق ِ یک سال و چهار ماهه ام لالایی می خوانم ... دنیای لطیف ِ کودکانه اش می شود تمام ِ دنیای من .. وقتیکه ظرافت های تنهایی ام در حجم ِ نامتناسب ِ تن ها رعایت نمی شود! .. و تو که هنوز به دشواری های کلام دچار نشده ای؛ با خنده هایت از ته ِ دل سرخوش می شوم و با گریه هایت از ته ِ دل گرفته می شوم ... .. برایت می خوانم که مبادا محبّت شدیدمان حوالی رفتن را یادش برود .. : لالا دنیا گذرگاهه .. گذرگاهی که کوتاهه ..</description>
<pubDate>Sun, 07 Oct 2018 11:07:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>gozargaah</dc:creator>
<guid>gozargaah.blogfa.com/post/781</guid>
</item>
<item>
<title>دوست دارم که دگر بار مرا صید کُنی</title>
<link>https://gozargaah.blogfa.com/post/780</link>
<description>دلتنگِ بیست و هفت سالگی ام شده ام. دلتنگِ لحظه به لحظه اش با تمامِ زوایا و ظرائفش. آن هیجان های پاک. آن دلهره های شیرین که خواب را از چشمانم می ربود. آن اظطرار و بی قراری. آن دلضربه های ناهماهنگ. آن بالا و پایین شدن ها... . آن امیدهای به غایت صاف. آن انتظارهای زیبای پُر تپش. آن حالتِ بکرِ دوست داشتن. آن تجربه های نخستین. آن هیاهوی درون. آن عشق ورزیدن های با خوف و رجا. آن غم های دوست داشتنی که جلای روانم بودند.</description>
<pubDate>Mon, 10 Sep 2018 22:10:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>gozargaah</dc:creator>
<guid>gozargaah.blogfa.com/post/780</guid>
</item>
<item>
<title>حیلت رها کن عاشقا ...</title>
<link>https://gozargaah.blogfa.com/post/778</link>
<description>.. دوست داشتنِ بی ملاحظه را می دانی؟ ..</description>
<pubDate>Fri, 14 Aug 2015 07:29:37 +0330</pubDate>
<dc:creator>gozargaah</dc:creator>
<guid>gozargaah.blogfa.com/post/778</guid>
</item>
<item>
<title>من بی میِ ناب زیستن نتوانم ..</title>
<link>https://gozargaah.blogfa.com/post/777</link>
<description>آسمان دائم ِ اردی بهشت خواهم بود ... در کنار ِ تو ! . . . پ.ن: دل بُردی از من بسان ِ &quot;شهری که مرا به خویش می خواند، همچنان که فانوس فروش دوره گرد، کودکان شهر را.&quot;دوستت دارم ...حتی اگر دیگر در لابه لای سیبخنده های تو گم نشوم. حتی اگر دیگر تلاوت ام نکنی. حتی اگر دیگر پشت ِ یک میز باهم چای ننوشیم. حتی اگر دیگر مجالی نباشد تا نگاه ِ نجیب ات مِهرِ نگاه ام را به سربه زیریِ غیر ارادیِ دچار کند.حتی اگر انقدر سر ات گرم باشد که سردی ِ سر ام را نفهمی دیگر.</description>
<pubDate>Tue, 05 May 2015 19:34:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>gozargaah</dc:creator>
<guid>gozargaah.blogfa.com/post/777</guid>
</item>
<item>
<title>دلم چاه می خواهد.</title>
<link>https://gozargaah.blogfa.com/post/776</link>
<description>چشم ِ او افتاد بر من چشم ِ من افتاد بر او او نفَس می زد به سختی من خجالت می کشیدم ... پ.ن: روایت ِ &quot; و بَکَت و بَکی &quot; را می دانی؟ .. . .</description>
<pubDate>Wed, 11 Mar 2015 19:35:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>gozargaah</dc:creator>
<guid>gozargaah.blogfa.com/post/776</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://gozargaah.blogfa.com/post/775</link>
<description>دلتنگم &quot; خلوتِ خاص &quot; را ... . .</description>
<pubDate>Fri, 20 Feb 2015 09:58:17 +0330</pubDate>
<dc:creator>gozargaah</dc:creator>
<guid>gozargaah.blogfa.com/post/775</guid>
</item>
</channel>
</rss>
