تبليغاتX
گذرگاه
عظیم حسی غریب ...

در این روزها بیشتر سعی داشتم اطرافم را طور دیگری نظاره کنم ؛ به گونه ای که همه چیز برایم جدید و نو باشد .
دیدن ها و شنیدن های تکراری به هر حال خسته کننده می شوند ، گرچه اجتناب ناپذیرند ...
قصد داشتم عید امسال را طوری دیگر ، شاید به سبکی جدید و عجیب ، به روز طبیعتش برسانم !
گرچه عید هم یکی از همین تکراری هاست ، البته به استثنای شیرنی ها و مبالغ عیدی هایش که بدبختانه دیگر مارا دامن گیر نمی شود ! اما باز هم با همه این تکراری بودنش ، خسته کننده نمی شود .
مثل خواندن هزارباره ی یک شعر زیبا ، و دوباره خواندنش برای هزارویکمین بار !!
... در هر حال این عید ، خوشبختانه و به لطف خدا ؛ بسیار به یاد ماندنی و زیبا شد برایم . شاید اولین عید از بیست و چندمین عیدهایم ، این عید بود که باید در گوشه ی سالنامه اش علامتی بزنم .
در این دوازده روز سه چیز بیش از هر چیز دیگری برایم جذاب بود ،
"غروری" را که کویر با سکوت عجیبش در دلم القا کرد .
"تنهایی" ای را که دریا با تمامی آن وسعتش ، و با تمامی آن امواجش در گوشم فریاد می زد ، گویی درصدد بود لحظه های تنهایی اش را اینگونه پر کند .
و یک "حس غریب" که در نیمه شب دریا حس کردم ، چشیدم ، اما نفهمیدم ... در واقع هیچ تجزیه تحلیلی برایش نداشتم .
شاید حسی شبیه به لبه ی جایی ایستادن ، جایی که آنجا آخر دنیا باشد ؛ همه جا سیاه و تاریک . زیر پاهایت شن های نرمی که در ذهنت آنرا می بینی ، و سردی آب که زیر پایت را از شن خالی می کند . روبرویت تاریکی مطلق ، تنهای تنها ...
گاهی بی هیچ بهانه ای چشمها ترنم باران را می طلبند ، گاهی دیدن بزرگی و عظمت آفریده های خداوند تبدیل به یک حس غریب می شوند که تنها آنرا در همان لحظه ای که چشمها می بارند می توان با تمام وجود درک کرد . شاید باارزش ترین احساسات که نیرویی عظیم به دل می دهند ، همین حس ها باشند . حس هایی که یک لحظه می آیند ، تمامی وجود آدم را می لرزانند و دگرگون میکنند و لحظه ای بعد می روند ... تو می مانی و نگاه قفل شده ات به آن نقطه و آن زیبایی ...

---
- سلام ؟ ... بله سلام !
- اما نه . عید ، عیدیش را همیشه می دهد . تنها مدلش فرق می کند !
- کمی از نگاه دوربین در این چند روز ... ( لینک )

           در پناه مهربان ترین ...

|+| نوشته شده توسط همکلاسی در سه شنبه 1387/01/13 و ساعت 0:6 |