تبليغاتX
گذرگاه
مرگ ...

خب ... مثل اینکه قسمت نبود بمونه .
رفت ... رفت و به بهار رسید ، زودتر از ما و حتی زودتر از رسیدن خود ِ بهار   ...
من که به شخصه شناختی از ناصرعبداللهی نداشتم
فقط در حد شنیدن چندتا از آهنگاش بود که واقعا قشنگ و بااحساس می خوند .
تو اخبار هم در حد گذرا و سریع خبر فوتش رو مطرح کردن !!!؟
به هر حال خدا رحمتش کنه و رحمت کنه تمامی عزیزان از دست رفتمون رو ...
شاید بی مناسبت هم نباشه که این مناجات رو از "دکترشریعتی" زمزمه کنیم :
خدایا !
به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ
بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم
و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم
... اله آمین .
مرگ اینطوریه دیگه ...
یه دفعه میاد ... نه سلامی نه علیکی و ...
اساسی غافلگیرت می کنه .
ولی خوش به حال اونایی که زندگیه قشنگ و پاکی داشتن ...
وقتی هم مرگ میاد سراغشون ...
نه ترسی دارن ...
نه نگران هستن ...
نه کار ناتمومی دارن ...
نه گناه بخشیده نشده ای ...
خلاصه از اومدن مرگ جا نمی خورن .
اینجاست که ایندفعه ؛ مرگ بدجور غافلگیر می شه ...
فکر کنم خیلی کیف بده بتونی مرگ رو غافلگیر کنی !
میگن ماهی رو هر وقت ...
پس بسم ا... ،
 از همین الان یه برنامه درازمدت بریز برای رو کم کنی مرگ !

|+| نوشته شده توسط همکلاسی در پنجشنبه 1385/09/30 و ساعت 10:59 |