همیشه همینطور بوده است ، تمام کارها و تمام رسیدن هایم با خود سختی به همراه داشته ! کار را انجام می دهم با سختی ؛ اما انجام می دهم . تنها دستان من نیست که آن کار را انجام می دهند ، دستان دیگری هم در کار است ... می دانم و مطمئنم ؛ خودش اینرا گفت به من ! به رسیدن های لایقم می رسم ، اما با سختی ، همیشه همینطور بوده . اما می رسم ، این تنها قدم های من نیست که مرا می رسانند ، پاهایی نیز همیشه مرا در این رسیدن ها یاری کرده اند ... شک ندارم ، هر لحظه آنها را در تمام ذره ذره ی لحظاتم می بینم ! دلخوش کرده ام به همین روال ، و به همین منوال ادامه می دهم ، تا ابد ... حتی بیش از ابد هم ادامه خواهم داد ! می دانم که هر جا سختی در کنارم بود دیر یا زود به نتیجه ای مناسب و خوشایند خواهم رسید . سختی را تحمل میکنم ، با لذت بسیار آنرا می چشم ، می خورم ، به صورتم می پاشم ، تمام وجودم را غرقش میکنم ، تسخیرش میکنم ... لذتش را می برم . سختی را لیاقت لذت بردن از من نیست . من از او باید لذت ببرم ، و می برم ! امیدش را می گیرم و یأسم را در وجودش تزریق میکنم ... زمانی که دیگر امیدی در او باقی نماند ؛ جایش را به آرامش می دهد . این اتفاق را بارها تجربه کرده ام ، دیگر لِمَش را خوب می دانم . این روزها شده است اسباب تفریحم ؛ حرف ندارد ، همبازی خوبیست برای من ...
{من}
|+| نوشته شده توسط همکلاسی در شنبه 1386/10/22 و ساعت 23:52 |