تبليغاتX
گذرگاه
و من فیلسوف شدم !
در ادامه مطلب "من و خودم ... " :
آدم ها خودشون رو بهتر از هر کسی میشناسن .
منم مطمئنا جزو آدم ها حساب می شم دیگه !
خب ؛ این رو صادقانه بگم ؛ نقد کردن رو بیشتر دوست دارم .
یعنی ، رو یه موضوع و نوشته بهتر می تونم به نتیجه برسم
تا اینکه بخوام خودم یه نوشته خلق کنم و بنویسم .
البته از نوشتن هم خوشم میاد ولی نه به اندازه نقد و بررسی کردن .
ولی اینبار ، خودم نوشتم . حالا می خوام نوشته خودم رو نقد کنم .
یعنی الان اون وجه منطق گرا و فیلسوف گونه ی من رو میبینید :
انسان دو شخصیت اصلی داره .
شخصیت ظاهری . (من)
شخصیت درونی . (خودم)
این دو شخصیت در حالت عادی ، ناخوداگاه با هم در ارتباطند .
مثل خیلی وقتا که مثلا می گیم : داشتم "با خودم" حرف می زدم !
حضور این "خودم" ، لازم و اجباریه .
من با "خودم" می تونم سخت ترین مشکلاتم رو حل کنم .
می تونم ، شدیدترین فشارهای روحی رو کاهش بدم .
می تونم ، باهاش بحث کنم .
می تونم ، دعوا کنم .
می تونم باهاش ، دوست باشم ؛ قهر کنم ؛ متنفربشم ...
اعتقاد من اینه که
این "خودم" ، تو یک شرایط خاص و والا جایگاهشو واگذار می کنه به معبود .
یعنی این نوع ارتباط ، می شه یه پل برای رسیدن به وجود اصلی ؛
می شه یه جاده برای خودشکوفایی ؛
و یه گذرگاه برای رسیدن به اوج ارزش ؛ و انسان شدن .
یه کم با خودتون فکر کنید ...
قدر این "خودم" رو بدونید
تا جایی که می شه پرورش بدید همدیگر رو  .
---
ضمنا ، اینا همش منطق فکری من بود ؛ هنوز تا منطق عملی فاصله دارم .
ولی تلاشم رو کردم و می کنم ...

|+| نوشته شده توسط همکلاسی در سه شنبه 1385/09/14 و ساعت 11:9 |