تبليغاتX
گذرگاه
زندگی ِ یاکریمی

اگه از من بپرسن ساده ترین موجود دنیا چیه ؟ میگم یاکریم .
یه پرنده ای که نه از آدما می ترسه ، نه از زیر ماشین رفتن ، نه از له شدن ، نه از گربه ، نه از ارتفاع و روی سیم برق خونه درست کردن و ... فک کنم به جای ساده باید خنگ رو به کار می بردم !!
پرنده ی جالبیه واقعا . فک کنم خدا خلقش کرده برا شاد کردن دیگر پرنده ها !
چند سال پیش یکی از همینا اومده بود روی سیم برق بالای در خونه مون لونه درست کرده بود ، بگذریم از اینکه این خونه درست کردنش یه ماهی طول کشید ، چون هی سیخ میومد میزاشت رو سیم بعد اون سیخه میافتاد ؛ اونم نمیومد بره سیخ رو از روی زمین برداره ، میرفت دنبال یه سیخ دیگه می گشت و همینطور این داستان ادامه داشت ...
وقتی خونه ش ساخته شد ، اول خب تنها بود . یه مدت که گذشت و دیدم ، بله . مثل اینکه خودش واسه خودش آستین بالا زده و الان دیگه تنها نیست . خلاصه این دو تا با هم دنیایی داشتن . خیلی جالب بود . واقعا عاشق هم بودن ؛ با هم از خونه میرفتن بیرون ، با هم سیخ برا ترمیم خونه پیدا میکردن ، با هم می خوندن { همون آهنگ معروفشون : کوکوکوووووووکوکوکوکو ... } و با هم میرفتن زیر ماشین ! با هم تو گاراژ خونه مون گیر میافتادن و هی خودشون رو به پنجره میزدن ، تا بالاخره یکی پیدا می شد در رو باز میکرد تا برن بیرون . { معمولا من بودم اون یه نفر - قبل از باز کردن ِ در هم ، با بدبختی میگرفتمشون ، کلی نازشون میکردم و هی به چشماشون خیره میشدم و سادگی ِ درونش ، خیلی دوست داشتنی بودن }
چند وقتی گذشت به همین منوال و ...
دیدم دو تا تخم مرغ کوچولو تو لونه شون دیده میشه . البته ببخشید تخم مرغ که نه ، "تخم مرغ یاکریم" !!!!
دو تا یاکریم
به هر حال ، یه  روز اومدم تو کوچه دیدم جلو پله های در انگار تخم مرغ شکستن ! گرفتم چی شده . تخم همون یاکریما بود ، از اون بالا افتاده پایین . خیلی دلم براشون سوخت . یه تخم دیگه مونده بود ، ولی اونم خیلی جاش خطری بود ؛ معلوم بود عاقبتش مثل تخم قبلیه .
آره ، روز بعد اون یکی هم از اون بالا افتاد ! یه چند وقتی گذشت و من در عجب بودم که آخه چقدر این خانوم آقا بی احساس بودن . انگار نه انگار ، بچه هاشون مردن !!
تا اینکه صبح یک روز آفتابی ، رفتم یه سر بهشون بزنم ؛ در کمال تعجب به دو تا تخم خوشمل و سفید تو لونه شون برخوردم ! بله ، تازه فهمیدم دلیل اون بی احساسیشون رو !! { سنگ مفت ، گنجیشکم مفت لابد }
به هر حال همینطور افتادن این تخم ها و زرد شدن پله ی خونه ی ما ادامه داشت ، تا بالاخره ، دو تا از این تخما اقبالشون به جوجه شدن گرفت . دو تا جوجه ی واقعا جوجه ، بدون پر و مو ، تا جایی هم دلتون بخواد زشت ؛ ولی خداییش دوست داشتنی بودن . مامان باباهه هم که دیگه دست از پا نمی شناختن ، صبح تا شب دو تایی هی برو غذا پیدا کن هی بیا تو دهن این دو تا جوجه بده و این دو تا هم هی جیک جیک بکن ، جیک جیک که نه ، غار غارم که نه ، یه چیزی مابین این دوتا صدا ، دیگه خودتون ببینید چی میشه !
روال زندگیشون این بود :
صبح زود مامان بابا برن بیرون ، دنبال غذا و سیخ برا ترمیم خونه .
شب بیان کنار دو تا نانازشون بخوابن ، تا صبح .
باز صبح برن دنبال غذا و سیخ و ...
گذشت و گذشت ، تا اون دو تا جوجه های فسقلی ، بالاخره پر و بالی در آوردن و با هزار بدبختی و چندین بار سقوط آزاد بدون چترنجات ! تونستن پرواز رو یاد بگیرن . { یاد این جمله افتادم : پرواز را به خاطر بسپار ، پرنده مردنی ست }
یه چند وقتی تو همون خونه ی کلنگی ِ سیخساز ، زندگی کردن و خوشبخت و خوش و خرم بودن ؛ تا اینکه وقت جدایی و مستقل شدن رسید و بچه ها بدون خدافظی یییههوو گذاشتن رفتن ! { البته شایدم وداع داشتن و من ندیدم }
خلاصه یه مدتی لونه خالی بود ، کسی سکنی نداشت ؛ تا دوتا یاکریم دیگه ، پیداشون شد و باز فیلم زندگی خونواده قبلی در حال تکرار ...
---

- "موسی کو تقی" .
- زندگی "یاکریمی" چطوره به نظرت ؟
- ماه رمضون چه زود داره به آخر می رسه .
- حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی ؛ من از آن روز که در بند توام آزادم . آزادی یعنی همین ، در بند او بودن .
- آزاد باشی ...

|+| نوشته شده توسط همکلاسی در جمعه 1386/07/13 و ساعت 17:16 |