تبليغاتX
گذرگاه
"من" عهد بسته است ...

گاهی ؛ برای رسیدن ، واسطه ای نیاز هست و برای اوج گرفتن دستانی .
و وقتی "من" آن دستان را یافت ، با خود عهدی بست .
که آن دستان را ، در هیچ شرایطی رها نکند .
خود را با تمام وجود وقف آن دستان کند .
خود را با او بی نیاز از تمام این دنیا کند .
حضورش را همیشه در کنار خود ماندنی کند .
با او خود را زیباترین ببیند و با حضور او خوشبخترین باشد و با او خود را به او برساند .
سردی هایش را با گرمای او ملایمت بخشد و خشکی هایش را با طراوت او شادابی دهد .
و ماوایی برای بودنش باشد .
تکه تکه از وجودش را صرف ستاندن مهربانیش کند .
تنهامیهمانِ دل او باشد .
معنایش را با او کامل کند و معنایی جدید به او هدیه کند .
و "من" عهد کرد که همیشه پایبند بماند ...
{ گاهی ؛ نگرانی را نمی توان پنهان کرد . خوشحالی را نمی توان ابراز کرد . دوست داشتن را نمی توان به زبان جاری کرد . "خود" را نمی توان درست تعریف کرد و "من" درست در چنین وضعیتی قرار دارد }

|+| نوشته شده توسط همکلاسی در جمعه 1386/06/16 و ساعت 15:59 |