تبليغاتX
گذرگاه
توکل

داشتم به این روزهایی که میگذرن ، به آینده ، به نگرانی هایی که دارم ، به هدفایی که برای خودم انتخاب کردم ، به خودم ، به زندگیم ، به خونوادم ، به "دست نیافتنی" هام ، به فامیل با مشکلاتشون ، به پسر دایی که ییهووو داماد شد ، به پسرخاله که همین روزاست که اونم ترتیبش داده بشه ، یه کمم به گذشتم که یه دنیا تجربه شیرین و تلخ و بی مزه برام داشته فکر میکردم ، که دوباره اون حس نگرانی رو تو خودم حس کردم ... رفتم تو نخ حرف اونشب مامان که از مامان بزرگ میگفت . عینا اون روزها رو به خاطر آوردم ...
یادمه وقتی عموم سرطان گرفته بود ، خیلی وقتا می دیدم مادربزرگم تو اون شرایط واقعا ناجور ، با اون حال عموم ؛ یک دفعه غیبش می زد . دنبالش که میگشتم میدیدم رفته تو یه اتاق یا دراز کشیده ، یا پای قرآن شه ، یا داره دعا میکنه و انگار نه انگار بچه ش یه گوشه داره از مریضی تلف میشه ، با خودم می گفتم ، چرا مامان بزرگ اینجوری میشه بعضی وقتا ، یهو بیخیال میشه ، مثلا بچه شه ها ، مثلا باید وارسیش کنه ، عجب !!! البته این مسئله برمیگرده به خیلی سال پیش ...
اما الان دقیقا درک میکنم دلیل اون رفتار مامان بزرگ رو .
تو مسیر زندگیت بعضی وقتا اولین و آخرین راه برای آروم شدنت ، توکل کردنه . اینکه همیشه یه نفر هست که تو بدترین شرایط ، خیلی راحت همه اون مشکلات رو ، همه اون سختی هات رو به گردن بگیره . بهت بگه دیگه از این به بعدش با من ، تو امیدت به من باشه و بس ، فقط "در ارتباط باش با من" تا بالاخره خبرت کنم ، اینکه مطمئن باشی این تکیه گاه چیزی جز صلاح تو رو نمی خواد و یقین داشته باشی به اینکه تو این تکیه کردن هیچ ضرری نمیکنی حس واقعا لذت بخشیه . از این بهتر دیگه تکیه گاه چی می خوای !
عموم هم بعد از چند ماه در کمال ناباوری همه ، از دکترا و متخصصا گرفته تا من که اونجا دوازده سیزده سال بیشتر نداشتم ، خوب شد . بعد از این قضیه خیلی ها میگفتن دکترا شلوغش کرده بودن ، بعضیا می گفتن معجزه بوده ، یه سریم می گفتن دعاها و نذرا و اینا ، کار خودش رو کرده .
با این همه ، مامان بزرگ دوای پسرش رو خوب تشخیص داده بود !
{ این روزا همه کارشون شده بود دعا کردن و راز نیاز ... چه روزایی بود واقعا }
{ قبلا صبر کردن خیلی برام سخت بود ؛ اما الان برام شده یه پل برای رسیدن }
{ چه برام دعا کنی چه نکنی ، من برات دعا میکنم }
{ سر نماز این آیه توجهم رو جلب کرد : "... لیکن چه بسیار شود که چیزی را شما ناگوار بشمارید ولی به حقیقت خیر و صلاح شما در آن بوده و چه بسیار شود دوستدار چیزی هستید و در واقع شر و فساد شما در آن است و خداوند به مصالح امور داناست و شما نادانید . - بقرة ۲۱۶ " }

|+| نوشته شده توسط همکلاسی در پنجشنبه 1386/06/15 و ساعت 21:28 |