برای خودم های من - چندمین حس غریبم !
تو خیابون پیاده دارم راه میرم و تو هر قدمم چندتا چهره رو گذرا میبینم و ... نمی دونم چرا دیدن بعضی از چهره ها ، دلم رو می سوزونه .
احساس میکنم ، صاحب این چهره غم بزرگی رو داره به دوش میکشه ، یا نه یه دنیا صبر و سختی رو تو چهره اش حس میکنم ، یا مثلا در حقش خیلی ظلم شده ، نتونسته شکوفا بشه ... نمی دونم یه حسایی تو همین مایه ها ؛ هیچ وقت هم نتونستم دلیل این احساس رو بفهمم ... امروز هم یکی از این چهره ها رو دیدم ، بازم دلم به حالش سوخت . چقدر سخته همینجوری یه دفه دلت بسوزه ، ولی نه دلیلشو بدونی ، نه بتونی دلیلشو در بیاری ! کاش میشد همونجا وسط خیابون سر صحبتو باهاش باز میکردم ، تا می فهمیدم درسته این احساسم یا فقط توهم بوده !!!
راستی ؛ کی گفته از خدا نگفتن دلیل بی دینیه ؟! گفتن های "خدا" دار که مؤمنیت نمیاره ... التماس دعا .
|
+| نوشته شده توسط همکلاسی در چهارشنبه
1386/05/10 و ساعت 18:58 |