تبليغاتX
گذرگاه
گاه نوشت - فرشته ای خسته بال ...

چند روزیه میزبان فرشته ای هستیم که دیگه بالهاش رمقی برای پرواز ندارن
فرشته ای که این روزها بیشتر از هر وقتی نیاز به کمک و یاری دوروبریاش داره
{ مادر بزرگ ( مامانِ مامان ) ، چند روزه درگیر مریضی و دوا و دکتر و ... ایناست ؛ آوردیمش مشهد ، تا بهتر رسیدگی بشه }
بیشتر از شصت و چندسال از بودنش میگذره ... و دیگه خیلی وقته که از اون دوران هیاهو و مهمانی ها و سفره ها و رفت و آمدهای فامیلی و بگو بخندها و ... ، تنها خاطره ای بیشتر براش نمونده .
هر وقت هم صحبتی پیش میاد ، یه گریزی به اون دوارن میزنه و در کنار افتخاری که به گذشته ش میکنه ، کمی افسوس هم میشه تو نگاش متوجه شد .
این روزا دیدن چهره اش یه دنیا معنی به آدم القا میکنه .
هر وقت می رم تو اتاق و می بینیمش ، حالم عوض میشه ، دلم خیلی براش میسوزه ، عمرشو فقط گذاشته برای فامیل و دوستاش ، بدون هیچ توقعی ، فقط و فقط لطف و مهربونی بذل کرده ؛ اما الان ، دیگه کجان اون آدما ؟! خدا می دونه ! از خیلیاشون اصلا خبری نیس ، حداقل احوالی بپرسن و جویای اوضاعش بشن ...
خدارو شکر باز بچه هاش کمی تا حدودی پیشش هستن و مخصوصا مامان که عاشقانه داره به وضعش رسیدگی میکنه .
فقط امیدوارم حال این فرشته خسته بال خونه ی ما هرچه زودتر بهتر بشه ، و کمی ما از این نگرانی های هر لحظه ای که دیگه طاقت من یکی رو داره سر میاره ، در بیایم .
{ آمار دوا درمونش هم بد نیس بنویسم : روزی یازده تا قرص و شربت - ساعت دقیقش باید رعایت بشه - بعضی دواهاش باید ایستاده خورده بشه ، اونم با این پیری و فرسودگی ، خیلی سخته - فقط هزینه ی آمپولاش برای فک کنم سه هفته ، شده صدوچهل هزار تومن ، هفته ای سه آمپول - بماند هزینه ی رفت و آمد از این مطب به اون مطب رفتن و اونم تو مشهد ، با این هوای داغش ... }
به هر حال برای بهبودیش دعا کنید ... فعلا خدانگهدار .

|+| نوشته شده توسط همکلاسی در سه شنبه 1386/05/02 و ساعت 13:31 |