تبليغاتX
گذرگاه
گاه نوشت - ثبت الوقایع الاتـفاقیه ، استیج وان !

دیروز خیابونای شهر رو خلوت تر دیدم ؛ مثل صبحهای زود !
امروز صبح رو هم مثل هیچ صبحی ندیدم . صبحه جدیدی بود ؛ خلوت تر و ساکت تر از همیشه !
جالبه ، تعداد دوچرخه ها هم زیاد شده ! حالا نمی دونم ، من حساس تر شدم نسبت به این قضیه یا نه واقعا زیاد شده !
به هر حال احساس چینی بودن بهت دست می ده ؛ البته نه اونقدر ، ولی حس جالبی بود . { من از این حسای جالب خوشم میاد }
الان که دقت میکنم ، چشم های مردم هم بادمی تر شدند !! واقعا عجیبا و قریبا یا همون غریبا ...
کرایه ها هم کمی افزایش داشته ... البته نه زیاد ! { یه مقداری بیشتر ...
این پیغام کوتاه هم همین الان برام اومد : "دوستت دارم قد يه بشكه بنزين، خاطرخواتم قد يه پمپ بنزين، روز تولد تو بهترينم، هديه بهت ميدم يه كارت بنزين" !! { ممّد ، تو که سیاسی نبودی  !! ... اها جمله عاشقانه بود ... شرمنده }
}
امتحان تاریخ ، با توجه به اینکه 45 نفر بیست داشتیم و 5،6 نفر زیر 15،16 ؛ استاد متوجه شدند که سوالهای امتحانش لو رفته بوده ! پس از همه یکی 5 نمره کم کرده، طبق معمول باز خشک و تر پای هم سوختیم ، و من بیشتر سوختم و تقریبا زغال شدم ؛ چون نه سوالا به دستم رسیده بود ، که دلم خوش باشه . و هم اینکه ازمن هم 5 نمره کم شد !!! { استاد هم شماره تلفن داده ، هرکی اعتراض داره زنگ بزنه ... }
و البته امتحان بعدی هم اندیشه دو ، با ایشون داریم ... { استاد واقعا خوبی بود ؛ بهترین کلاسام همین تاریخ و اندیشه بود . ولی این آخرش خراب کردن بچه ها هم خودشون رو و هم باز هم خودشون رو ! }
دکتر دلداری عزیز هم که امتحان اسمبلی رو به نحو احسن برگزار کردن ، تا حالا استاد به این افتادگی ندیده بودم ، اونم تو سن 55،60 سالگی !
{ درخت هرچه بارش بیشتر ، سرش پایین تر ؛ گرچه الان داره برعکس میشه ... }
از همین الان دلم لک زده برا صحبت کردن واقعا منحصر به فردشون ؛ از جمله ، اینکه " از وجنات شما پیداست که زبان اسمبلی را خوب فرا گرفته اید " و یا " کامپایلر اسمبلی ، واقعا مشقت میکشد ... " و " اسمبلی امین است " و ... واقعا یک اصالت خاصی رو تو این آدم حس میشه کرد . تازه وقتی فهمیدم که ایشون در زمان کامپیوترهای دو بیتی ، که ما هنوز بدنیا نیومده بودیم ، تو شرکت IBM آمریکا مشغول بوده و اونجا پردازنده طراحی میکرده ؛ اما حالا بنا به گفته خودش چون ایرانی بوده و هیچ جا وطن آدم نمیشه ، برگشته و پشت پا زده به تمامیه منافع و مزایایی که میتونسته با موندنش بدست بیاره ؛ اما برگشته . این کم حرفی نیست ، دل کندن از منافع مادی و بیخیال شدن از یک زندگی صددرصد تضمین شده ، و فقط و فقط برای رسیدن به اصالت خویشتن . درکش کمی سخته ... اما ارزش کار خیلی واضح و روشنه .. بگذریم ، ها ! من رو این منبر چی کار میکنم ؟! ... اصلا متوجه نشدم ! بزارید بیام پایین ...
ضمنا پیشاپیش روز میلاد مظهر و یگانه ی زنان عالم ، حضرت فاطمه زهرا (س) ، و همچنین روز مادر رو به تمامی زنان و مادران عزیز و گرامی تبریک و تهنیت میگم ... خوب و خوش باشی .

|+| نوشته شده توسط همکلاسی در دوشنبه 1386/04/11 و ساعت 21:45 |