تبليغاتX
گذرگاه
برای دومین سالگرد دایی شکلاتی عزیز - روحش شاد

در کمال ناباوری همگان ، و در زمانی که امیدها برای ماندنت به اوج خود رسیده بود ؛ تو رفتی ... شاید در این رفتنت هم نکته ای نهفته بود .
خوب یادم هست تهران آمدمان را ، و حالا می فهمم چرا آنروز من خیلی اصرار داشتم که این عکس را با خود ببرم ؛ و این عکس اولین و آخرین یادگاریم از تو بود ...
دایی جان

از آن روز نحس دوسال می گذرد ، و زمان چه زود میگذرد ، و یادها چه زود از خاطرها محو می شوند ، و تنها کسانی باقی می مانند که اثری بر روی قلبها به جا گذاشته باشند ...
با اینکه سالی دو سه بار بیشتر نمی دیدمت ، اما همیشه مهربانیت رو حس می کردم . خوب یادمه تو فامیل هرکسی رو با یه اسمی صداش میکردی ! همیشه لبخند به چهره داشتی و همیشه لبخند رو به چهره ها هدیه می کردی ... تا اینکه بالاخره بیدارخوابی های شبانه روز و صبح زود به دادگاه رفتن هایت برای رسیدگی به مشکلات مردم ، کار دست خودت داد و برای خودت مشکل ساز شد ... روزهای جالبی نبود ، اون روزها ! دلم برای "یاگـُسنه" گفتنهات به من خیلی تنگ شده . دلم برای بگوبخندهات تنگ شده . دلم برای تمام خوبی هات تنگ شده  ... .

{ دایی ، خودش رو فدای خانواده و اطرافیانش و مردمش کرد ؛ از این دنیا خیری ندید ، اما خب ، از آخرتش حتما خیر میبینه ... }
{ دایی شکلاتی اول دایی مامان و بابا بود ، بعد دایی ما .}
{ ابوالفضل جان ، مرد خونواده ، سالگرد فوت پدر رو از صمیم قلب تسلیت میگم ، به همه سلام برسون ، گرچه می دونم این نوشته رو نخواهی دید ، ولی به هر حال ... }
{ برای شادی روح تمامی عزیزانی که دیگه کنار ما نیستن صلوات ...}

|+| نوشته شده توسط همکلاسی در جمعه 1386/04/08 و ساعت 21:0 |