|
خواب ، با لالایی شیطان ...
خیلی ها از اینکه جنگ بشه خیلی نگران هستن و می ترسن ... هجوم نظامی با سر و صدا و سرعت است آن ترسناک و نفرت آفرین است آن افراد را به دفاع و مقاومت وا میدارد کشته آن «شهید» است شهادت، دوست داشتنی است در هجوم نظامی، دشمن اعلام جنگ و دشمنی میکند در حمله نظامی، صفیر اولین گلوله، همه را متوجه خطر میسازد، آن پیداست در آنجا زمین از دست میرود آنجا درگیری با دشمن، در مرزهاست آنجا، بمبهای خوشهای میریزند در میدان حمله نظامی، پادگانها، مقرها و خطوط و خاکریزها بمبارانمیشود اسیران آن میدان، «آزاده»اند آنجا، شهادت، خانوادهای را سربلند میسازد پدر یک شهید، عزیز است در میدان نظامی، مجروح را به عقب بر میگردانند تا مداوا شود در هجوم نظامی، دشمن از مرز آبی و خاکی وارد میشود آسیب خورده آن، انگیزه مبارزه و خصومت پیدا میکند تشییع جنازه یک شهید، شهری را روح حماسه میبخشد هجوم نظامی، یک ملت را مقاومتر میکند گذرگاههای آن جبهه، سربالایی است آنجا از خود میگذرند تا به خدا برسند |+| نوشته شده توسط همکلاسی در جمعه 1386/02/07 و ساعت 11:33 | |
قسم :
نوشـــــته ها
یه شروع ... گذرگاه ... یه مناجات خودمونی ... به امید بهبودی ... من و خودم ... و من فیلسوف شدم ... یه نگرانی ، یه خواهش ... تداعی ... مرگ ... "دیگه به آخر رسیدم" ... گفتم ... الهی آن ده که آن به ... قسم... بت پرست شدگان ! ... هاله ای از سایه روشن ... خدایا چرا من ؟ حریمـ...ــهایی از جنس مِه خدا بازیچه ای شد ... درخشش کاذب ... و تنها چند عکس رنگی ! حرفهای بالفعل نشده فعلا فقط دنیای واقعی ! فرار از دست عزرائیل !! حساب و کتاب ... 1 = 1 ؟! و من گم شدم ؟! خواب ، با لالایی شیطان دلتنگی ( دکلمه ) . یک تلنگر کافیست ... چند سوال بدیهی ! فاطمه ، فاطمه است زمان در قید دلبستگی ... خدایا به تو پناه می برم ... بد اعتباری کلمات ... معجزه خودمونی هام - اولیش امشب و شیطان ! بابا ، بابا بود ... و شاید در همین لحظه ... نقطه ضعف و پیروزی ! دایی شکلاتی عزیز گاه نوشت - ثبت الوقایع زنگ هشداری دیگر ... پسر نوح و دختر هابیل ! فرشته ای خسته بال ... باید اینجا بهشت می بود !! چندمین حس غریبم ! اثر اشک ... بدون روایت . در وصف زیارت آن شب . من و زمان یه خیابون ، یه خزون توکل . "من" عهد بسته است ... صبر و امید ... پایانی زیبا ... کمی حرف ... زندگی ِ یاکریمی انگشتها هم حافظه دارند ! بخوان و بفکر شکستن فاصله ها سکوت را بهانه کردن ... جایگاه و رسالتی سنگین صدف و مروارید شکستن سکوت مرگ ... همبازیم ، "سختی" ! ... یه لقمه نون ... به کجا چنین شتابان ... در جای و زمانی دیگر ... گاهی آدمها چگونه که نمی شوند ! عظیم حسی غریب ... نگاهم را شنیداری ؟ بوی توت ... لحظات را اینگونه بودن ... همه او را می شناسیم ... رهـــگذران
وضـــــع گـــذرگـــاه
تا الان گذر کرده داره اینجا !
|
