تبليغاتX
گذرگاه
درخشش کاذب ...

يک روز صبح، همراه با يک دوست آرژانتيني در صحرا موجاوه قدم مي زديم، که چيزي را ديدم که در افق مي درخشيد; هر چند قصد داشتيم به دره برويم، مسيرمان را عوض کرديم تا ببينيم آن درخشش از چيست. تقريبا يک ساعت در زير آفتابي مداوم گرم تر مي شد، راه رفتيم، و تنها هنگامي که به آن رسيديم  فهميديم چيست. يک بطري آب جو بود، خالي. شايد چند سال پيش در آن جا افتاده بود. غبار صحرايي در درونش متبور شده بود.از آن جا که هوا بسيار گرم تر از  يک ساعت قبل شده بود، تصميم گرفتيم ديگر به سمت دره نرويم. به هنگام بازگشت فکر کردم : چند بار به خاطر درخشش کاذب راهي ديگر ، از پيمودن راه خود باز مانديم ؟ اما باز فکر مي کنم : اگر به سمت آن بطري نمي رفتيم ، چه طور مي فهميديم فقط درخششي کاذب است ؟     ( پائولو کوئلیو )
...

|+| نوشته شده توسط همکلاسی در چهارشنبه 1386/01/22 و ساعت 0:23 |