تبليغاتX
گذرگاه
خدا بازیچه ای شد ؛ که با آن کسب ننگ و نام کردن

سلام ... راستش دلم گرفته بود ، گفتم بیام یه کم خودمو تو این گذرگاه خالی کنم .
معمولا کم پیش میاد دلم بگیره ؛ ولی وقتیم که بگیره ، بدجور می گیره ...
این عنوان رو هم از یه قسمتِ شعر حبیب درآوردم . گرچه از خواننده های مجاز و داخلی نیست ، ولی تو بعضی از شعراش بدجور زده تو خال .
البته فکر کنم خانوم رسولی ، بهتر بدونه دلیل این دلگرفتگیم رو . البته بگم ، تا همین چند دقیقه پیش واقعا برا خودم مسئله این جشنواره ی پیامبر اعظم (ص) رو که واقعا آخر کاری حسابی خراب کردن ، برا خودم هضم و حلش کرده بودم ؛ اما یه سری مسائل رو شنیدم و یه چیزایی رو دیدم ، که ... چی بگم والا . ولی بازم دینم رو نمی فروشم ؛ اینایی هم که میگم ، بصورت کلی دارم میگم ، ماشاا... کم ندیدیم و کم ضربه نخوردیم از این نمونه ها !!!
بعضی وقتا با خودم می گم ، اگه واقعا یه زمونی ، نمی دونم چندسال دیگه ، قراره منم بشم جزو همین آدما یا بشم مثل اینا ؛ همینایی که حاضرن به اسم ارزش ها و به قیمت ویرون کردن دنیایی اعتقادات دیگرون ، به خواسته ها و منافعشون برسن ؛ حاضرم بمیرم ، ولی جزء این آدما نباشم ... بخدا حاضرم . قصدم خوب نمایی نیست ، دوست ندارم هم اینطوری فکر کنین . ولی به این مسئله اعتقاد راسخ دارم ؛ نمی دونم بازم ، بعضی وقتا اونقدر نرم و آهسته قالب ِ اطرافت رو می گیری و عوض میشی ، که اصلا خودتم متوجه نمیشی ، کی و چطور اینطوری شدی ! ولی قلبا و وجدانا از اینطور آدمی شدن متنفرم .
آخه واقعا چرا ؟؟؟ چرا اینقدر راحت حاضر میشیم خودمون رو مدیون کنیم . والا زمونه رو خودمون داریم بد می کنیم ؛ بعد هی می گیم "عجب زمونه ی بدی شده " ، دیگه وقتی تو یه فعالیت فرهنگی-مذهبی جوون گرا ، که اصل و اساس موضوعش برمی گرده به پیامبرعزیزمون ، یه چنین مسائلی اتفاق میفته ، دیگه چه توقعی باید از بقیه داشت .
همش شعار ، فقط شعار ، یاد گرفتیم شعار بدیم ، اونم از عالیترین نوعش و با بهترین کیفیت ... لعنت به این شعارهای الکی و صدمن یه غاز . واقعا که " بزن باران که دین را دام کردند ؛ شکار خلق و صید خام کردند " . متاسفانه خیلی جاها این مسئله داره میشه یک اصل و یه راه برای منفعت طلب های دیندارنما برای رسیدن به هر چی که می خوان . کاش یه جا باشه آدم بره داد بزنه این حرفا رو ، حداقل خودش رو خالی کنه . حالا خوبه این گذرگاه بود ؛ یه چند نفری این داد ما رو می شنون ؛ گرچه کمتر عکس العمل نشون می دن ؛ نمی دونم چرا ؟!!
به هر حال الان فکر کنم تا حد زیادی خالی شدم .
... بله خانوم رسولی ، دیگه باید قبول کنیم که همیشه هستن کسانی که حاضرن خراب کنند دنیای ساده و قشنگ دیگرون رو به بهای آباد کردن و وسعت دادن هر چه بیشتر دنیاهای خودشون ؛ گرچه من از همون اولش نیتم بر دوم شدن بود ! چون واقعیتش هنوز اون حس و حال و تشنگی رفتن به خونه خدا و مشرف شدن رو تو خودم حس نمی کردم ؛ ولی این رو اطمینان می دم ، نتیجه این زحمتها و وقت گذاشتن ها رو که واقعا خالصانه بود ، به زودی می گیریم ، گرچه خیلی جلوتر از اینها استفاده و اجرشو بردیم .
شرمنده از اینکه یه کم نوشتم آتیشی شد ، نمی گفتم اینارو ، آتیشش خودم رو می گرفت !!!
یه حرفی هم عموم زد ، گرچه بیشتر حرفاش رو به شوخی و خنده می گه ، ولی توش نکته زیاد می شه پیدا کرد : " تو این مملکت هیچ چیزی سر جای خودش نیست "
پس نتیجه اخلاقی اینکه : تو این مملکت به همه ی منافعت نخواهی رسید اگر همیشه کاری رو که باید انجام بدی ، انجام بدی ؛ و به تمامی منافعت خواهی رسید اگر همیشه کاری رو که نباید انجام بدی ، انجام بدی .
دیگه انتخاب با خود آدمه ؛ منفعت + آلوده شدن یا سادگی + آلوده نشدن .
خب دیگه برم بخوابم ... شب خوش . برام دعا کنید ...

---
* پیشنهاد می کنم این چندتا شعره حبیب رو گوش بدید ، توش خیلی نکته داره : همین شعره بزن باران - خرچنگ های مردابی - مرگ قو ؛ فعلا که با روحیه من بدجور سازگارن !!!

 

|+| نوشته شده توسط همکلاسی در شنبه 1386/01/18 و ساعت 2:46 |