تبليغاتX
گذرگاه
گاهی آدمها چگونه که نمی شوند ...

... گاهی آدم ها چگونه که نمی شوند ! ... بعضی هاشان !
مغزشان را از کلمات و جملات و اشعار و حرفها و کتاب ها اشباع میکنند ؛ و هر لحظه بدنبال فرصتی که در هرگونه مجلس و محفل ، تا جایی که رهایش کنند ، محتویات مغزش را به رخ این و آن بکشاند ، که جمع حاضر در آنجا ، نماد واقعی یک روشنفکر را ، متجلی در این شخصیت ببینند !!
همگان هم با فک های به زمین رسیده شان ، هاج و واج و مبهوت در این "بشر" ... که عجب انسان وارسته و عالی مرتبه ایست !! " کاش می شد پایش را بوسید یا بویید !! "
در این میان هم ، معمولا کسی پیدا نمی شود که از این "بشر" در مورد روح حرفهایش سوالی بکند ؛ که عزیز دل اینهایی که میگویی " یعنی چه " ؟!
آخر اگر کسی هم بخواهد این سوال را بپرسد ، اطرافیان محضور در آنجا ، تا سر حد "سوپرپخمه" بودن اورا پایین می آورند ؛ که اصلا دیگر حضورش در آن جمع بی معنی می شود !!!
و البته این "بشر"ِ به ظاهر روشنفکر و وارسته ، که بسان کتابخانه ای بین المللی می ماند ؛ در واقع تنها کاری که میکند این است که غذا را در دهان می گذارد ، ( فرض میکنیم یک ران مرغ کباب شده با کیفیت بالا و تاییدیه ISO )؛ البته نه جویدنی در کار هست ، نه قورت دادنی !
و هر لحظه هم که نیاز باشد ، غذای دست نخورده را از دهانش بیرون می آورد و مرقوبیتش را به رخ این و آن می کشاند و دوباره در دهانش می گذارد .
گرچه خود هیچگاه از لذت و خواص آن غذا بهره ای نمی برد و دیگران را هم نمی تواند از طعم لذیذ آن غذا و خواص آن با خبر سازد ...
در هر حال واقعا گاهی آدمها چگونه که نمی شوند !!! ...
                                                                  
{من}

{ - قبلا ها تصمیماتم حداکثر در یک روز گرفته می شدند . اما اخیرا برای یک تصمیم گاهی یک ماه زمان لازم دارم ! }
{ - از دیشب یکسری علائم آنفولانزای مرغی در من هویدا شده است . شاید این آخرین نوشته ام باشد  !!! }
{ - آن دنیا اگر نتوانم بنویسم و فکر کنم ، بی هیچ تردیدی رهایش میکنم و برمی گردم ... }
{ -  اینجا بوی بهار ، هم شنیده می شود ، هم دیده می شود ، هم چشیده می شود ، تنها استشمام نمی شود ! }
{ - به امید دیدار ... }

|+| نوشته شده توسط همکلاسی در شنبه 1386/12/11 و ساعت 12:3 |