تبليغاتX
گذرگاه
چند سوال به ظاهر بدیهی !

با کدوم شماره ها موافقی ؟

1.زیبایی دیدن و بعد عاشق شدن
2.عاشق شدن و بعد زیبا دیدن
؟

3.اول انتخاب عنوان ، بعد نوشتن محتوا
4.اول نوشتن محتوا ، بعد انتخاب عنوان
؟

5.دیگران را با حق سنجیدن
6.حق را با دیگران سنجیدن
؟

7.خواهی نشوی رسوا ، همرنگ جماعت باش
؟

8.چراغی که برخانه رواست ، در مسجد حرام است
؟

9.امروز را درست زندگی کن ، فردا خودبخود درست می شود
؟

10.هر چی قسمت باشه ، همون میشه
؟

ادامه دارد ، شاید ...

***

- گاهی برای خلاص شدن از یک دغدغه ، باید سریع قضاوت و بالافاصله عمل کرد !!
- منظور از این بیت چیه به نظر شما :
عقل و عشق ، هردو روان ، هردو امیر کاروان
عقل به حلیه می برد ، عشق برد کشان کشان   ؟؟!!

|+| نوشته شده توسط همکلاسی در چهارشنبه 1386/02/26 و ساعت 22:51 |  
برای خودم های من - گاهی وقتا حتی ، یک تلنگر کافیست !
- چند روز پیش یکی یه تلنگر اساسی بهم زد !
- بعضی وقتا باید بهت بربخوره ، تا چشمات باز بشه !
- روز معلم رو به معلم ها و اساتید محترم و دلسوز تبریک می گم . البته خیلی از ماها کمی از معلم ها نداریم !!
- یاسر از هواپیما بدش میاد ، ولی سرش میاد ! ( مشهد - تهران ) . خداییش ایندفعه دعا یادتون نره .
خدایارتون ...
|+| نوشته شده توسط همکلاسی در چهارشنبه 1386/02/12 و ساعت 23:35 |
دلتنگی ( دکلمه ) .

برای تنوع .
یک دکلمه .
دکلمر : نیدونم !
موضوع : کمی تا حدی عشقولانه ، البته تا قسمتی ابری ، همراه با ریزش بارون !!
برای دانلود هم : روی *دانلود* کلیک سمت راست کنید ؛ بعد SaveTargetAs رو بزنید .
         
                  * دانلود *

|+| نوشته شده توسط همکلاسی در جمعه 1386/02/07 و ساعت 15:32 |  
خواب ، با لالایی شیطان ...

خیلی ها از اینکه جنگ بشه خیلی نگران هستن و می ترسن ...
والا ! خب ترس هم داره ؛ تیر و موشک و خمپاره ، یکیش بهت بخوره ، پاش پاش شدی رو زمین !
{ حالا بیل بیار و لاشه جمع کن ! }
ولی می دونین مدتهاست که ما تو جنگیم !
می دونین هر لحظه مغزمون داره متلاشی میشه با تیرهای خلاصی دشمن !
عجب جنگ باحالی
تیراش نه دردی داره ، نه اثری رو ما !!
آره ، آخه
روزگار مدیدیست
لمس شدیم در خوابی که لالایی خوان آن شیطان است !!
...
یه مقایسه جالب بین تهاجم نظامی با تهاجم فرهنگی :
{ بخونین ، جالبه }
در هجوم نظامی، طمع به خاک است و زمین
در شبیخون فرهنگی‏ طمع به اخلاق است و دین

هجوم نظامی با سر و صدا و سرعت است
تهاجم فرهنگی، آهسته و آرام

آن ترسناک و نفرت آفرین است
این فریبنده و جذاب

آن افراد را به دفاع و مقاومت وا می‏دارد
این به استقبال و پذیرش‏می‏فرستد

کشته آن «شهید» است
مرده این، پلید

شهادت، دوست داشتنی است
اما ابتذال، نفرت انگیز

در هجوم نظامی، دشمن اعلام جنگ و دشمنی می‏کند
مهاجم‏فرهنگی، اعلام دوستی

در حمله نظامی، صفیر اولین گلوله، همه را متوجه خطر می‏سازد،
اما درتهاجم فرهنگی گاهی تا شلیک گلوله آخر ، هنوز عده‏ای شبیخون‏را باور نمی‏کنند

آن پیداست
این پنهان

در آنجا زمین از دست می‏رود
اینجا شرف و دین

آنجا درگیری با دشمن، در مرزهاست
اینجا آسیب از حمله دشمن ، درون خانه‏هاست

آنجا، بمبهای خوشه‏ای می‏ریزند
اینجا شک و دودلی می‏انگیزند

در میدان حمله نظامی، پادگانها، مقرها و خطوط و خاکریزها بمباران‏می‏شود
در تهاجم فرهنگی مدرسه‏ها مطبوعات، اندیشه‏ها و عقیده‏ها

اسیران آن میدان، «آزاده‏»اند
گرفتاران این میدان، «معتاد» و«آلوده‏»

آنجا، شهادت، خانواده‏ای را سربلند می‏سازد
اینجا اعتیاد و ابتذال،دودمانی را شرمگین می‏سازد

پدر یک شهید، عزیز است
پدر یک آلوده، سرافکنده

در میدان نظامی، مجروح را به عقب بر می‏گردانند تا مداوا شود
درصحنه فرهنگی، پس از اولین زخم و ترکش، به خطوط جلوتر انتقال‏می‏یابد
 
تیر و ترکش، بر سر و دست می‏نشیند
ولی زهر هوس و ویروس گناه، برایمان و اندیشه آسیب می‏رساند

در هجوم نظامی، دشمن از مرز آبی و خاکی وارد می‏شود
در تهاجم‏فرهنگی، از مرز فکری و روحی

آسیب خورده آن، انگیزه مبارزه و خصومت پیدا می‏کند
نیش خورده ‏این، خلع سلاح و بی‏انگیزه می‏شود

تشییع جنازه یک شهید، شهری را روح حماسه می‏بخشد
اما آلودگی‏نسلی به ابتذال، روح جامعه را افسرده می‏سازد

هجوم نظامی، یک ملت را مقاومتر می‏کند
هجوم فرهنگی،سست‏تر می‏سازد.

گذرگاههای آن جبهه، سربالایی است
و عرصه‏های این میدان،سرازیری

آنجا از خود می‏گذرند تا به خدا برسند
اینجا از خدا می‏گذرند تا به خودبرسند
...
خیلی وقته خوابیم ، مگه نه ؟!

|+| نوشته شده توسط همکلاسی در جمعه 1386/02/07 و ساعت 11:33 |  
برای خودم های من - و من گم شدم ؟!

فکر کنم گم شدم
نمی دونم ...
این چه راهیه ؟
می خواد بره کجا
ادامه بدم یا نه
اصلا این راه درسته یا نه
کدوم راه رو باید می رفتم
چرا علاقه ای به برگشت ندارم
یه وقت بن بست نباشه
چرا بعضی وقتا انتخاب کردن اینقدر سخت میشه
احساس
عقل
قبلا این دوتا اینقدر با هم دعوا نداشتن
دعوا سر چی هست حالا ؟
... خیلی وقتا خودشونم نمی دونن !
کجای راه باید به حرف کدومشون گوش کنم ؟
اصلا قابل اطمینان هستن ؟
اینو باید از کجا بفهمم ...
شاید قانون همینه که نفهمم !
شاید باید ادامه بدم ...
هنوز هم امید رو تو خودم حس میکنم ...
من امیدوارم
یادمه از همون روز اول هم همینطور بودم
پس هنوز هم می تونم پیش برم
زندانی راه ها نمی شم
راه ها باید محسور من بشن
من راه ها رو می سازم
آره ، راه رو من باید ایجاد کنم
من باید پرواز کنم
واقعیت همینه ... گم شدنی در کار نیست !
به امید خودت ...

|+| نوشته شده توسط همکلاسی در پنجشنبه 1386/02/06 و ساعت 0:5 |  
1 = 1 ؟!

معلم پاي تخته داد مي زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زير پوششي از گرد پنهان
ولي آخر کلاسيها,لواشک بين خود تقسيم ميکردند
وآن يکي در گوشه اي ديگر جوانان را ورق ميزد
براي اينکه بيخود هاي و هوي ميکرد
و با آن شور بي پايان تساويهاي جبري را نشان ميداد
با خطي خوانا بروي تخته اي کز ظلمتي تاريک غمگين بود
تساوي را چنين نوشت : يک با يک برابر است.
از ميان جمع شاگردان يکي برخاست.
هميشه يک نفر بايد برخيزد ...
به آرامي سخن سر داد:
تساوي اشتباهي فاحش و محض است.
نگاه بچه ها ناگه به يک سو خيره گشت
معلم مات بر جا ماند و او پرسيد:
اگر يک فرد انسان واحد يک بود ، آيا باز يک با يک برابر بود؟
سکوت مدهشي بود و سوالي سخت.
معلم خشمگين فرياد زد , آري برابر بود
و او با پوزخندي گفت:
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود آنکه قلبي پاک و دستي فاقد زر داشت پايين بود
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
آنکه صورت نقره گون چون قرص مه ميداشت بالا بود وان سيه چرده که ميناليد پايين بود
اگر يک فرد انسان واحد يک بود اين تساوي زير و رو ميشد
حال مي پرسم اگر يک با يک برابر بود
نان و مال مفتخواران از کجا آماده مي گرديد؟
يا چه کس ديوار چين ها را بنا مي کرد؟
يک اگر با يک برابر بود
پس که پشتش زير بار فقر خم ميشد؟
يا که زير ضربت شلاق له مي گشت؟
يک اگر با يک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس مي کرد؟
...
معلم ناله آسا گفت:
بچه ها در جزوه هاي خويش بنويسيد:
يک با يک برابر نيست...

|+| نوشته شده توسط همکلاسی در سه شنبه 1386/02/04 و ساعت 11:43 |  
بد نیست بعضی وقتا یه حساب و کتابی با خودت بکنی ...

چندوقت پیش همینطوری تو اینترنت برخوردم به آثار نقاشی بچه های زیر ۱۲،۱۳ سال !!! بگذریم از اینکه شاید خالص ترین نقاشی ها ماله همین بچه ها باشه ...
تو یه مجموعه از نقاشی ها ، وقتی رسیدم به آخر صفحه ؛ یه چیزایی نوشته بود ، یه لینک هم داده بود ...
× لینک ×
دیگه باقیش رو برید ببینید ...

ضمیمه :
- این سایت درباره یکی از چندین بچه هایی هست که با مریضی های لاعلاج و یا بدخیم روبرو هستن .
- پرهام هم دارای تمورمغزی بوده . که البته متاسفانه چندسال قبل فوت شده .
- چندسال قبل از پرهام هم ، خواهرش به دلیل مشابه فوت میکنه .
- خودتون رو بزارید جای مادر و پدر این خانواده ... قبلش هم بزارید جای پرهام و خواهرش !
- همه اون چندسال رو خیلی خوش و در نهایت خوشبختی زندگی کردن ؛ با اینکه می دونستن ...
- پیشنهاد می کنم شعرا و نقاشی های مادر پرهام رو هم ببینید .
- حالا دلیلی برای قشنگ زندگی نکردن میبینید ؟
- این یه نمونه از این نمونه ها بود . خیلی خیلی تاثربرانگیز ترش هم داریم ...
- بعضی وقتا خوبه آدم یه حساب و کتابی با خودش بکنه ...
شاکر باشید ...

|+| نوشته شده توسط همکلاسی در دوشنبه 1386/02/03 و ساعت 12:13 |  
فرار از دست جناب عزرائیل !!!

فرض کنید یه موجود رو که تو یه دنیای یک بعدی زندگی میکنه ؛ فرض کردید ؟ خب ، یعنی خیلی کار کنه فقط می تونه مثلا رو بردار ایکس بره و بیاد ! گرفتید چی شد ؟
حالا اگه یه مردم آزار بیاد روی بردار ایکس ، همین جایی که این موجود روش داره زندگی میکنه یه نقطه بزاره ، چی میشه ؟ راه این موجود بیچاره بسته میشه !!!
موجود دو بعدی هم به این موجود یک بعدی می خنده ، تو دلش می گه خب این چقدر خنگه از بعد دوم استفاده کنه ، و نقطه رو دور بزنه . اینم حرفیه ! ولی موجود یک بعدی توانایی تصور
کردن بعد دوم رو نداره و مشکل اینجاست ! و اینقدر باید صبر کنه تا یکی بیاد این نقطه رو برداره .
حالا بریم سراغ موجود دوبعدی که اون یک بعدیه رو مسخره می کرد . جایی که این موجود زندگی می کنه روی یک صفحه ست . دیگه نمی تونیم راهش رو با یک نقطه ببندیم .
چطوری پس حالشو بگیریم تا دیگه هوس مسخره کردن نیفته ؟
آره ، با کشیدن یک خط روی صفحه راه این موجود رو هم می بندیم . حالا اینجاست که ، مایی که موجود سه بعدی هستیم با خودمون می گیم، خب چرا این موجوده از بعد سوم استفاده
نمی کنه و از روی خط رد نمی شه ؟؟؟ ولی بازم غافل از این هستیم که این موجود دوبعدی درکی از بعد سوم نداره و باید با همون وضع سر کنه ! طفلکی ...
حالا نوبت خود ما میشه . اگه برای ما سه بعدی ها یک دیوار بزارن جلومون که ارتفاعش بی نهایت باشه ( این رو گفتم که نگید از رو دیوار میریم بالا !!  ) دیگه راهمون بسته ست .
اینجاست که دیگه ما هم باید صبر کنیم تا یکی بیاد دیوار رو خراب کنه ... زندگی سخته دیگه !!
حالا بریم سراغ موجود چهار بعدی !!!  اصلا می تونید تصورش کنید ؟؟ نمیشه نه ؟ ... آره منم نتونستم .
ولی حالا برای اینکه بدونید ، تمامی مجردات چهار بعدی هستن . از جمله روح و فرشته ها و جنیان !!
آها ... کم کم داریم به عنوان مطلب نزدیک میشیم .
تا حالا فکر کردید خب مثلا وقتی جناب عزرائیل بعد از صدوبیست سال اومدن سراغتون ، چرا اینقدر راحت می زارید قبض روحتون کنه ؟ خب مثلا چرا از دستش فرار نکنید ؟ جک دارم میگم
نه !!! یه کم فکر کنید ...
مجردات چون به بعد چهارم هم دسترسی دارن دیگه دیوار و اینجور چیزا براشون مانع حساب نمیشه ، خیلی راحت ازشون رد میشن .
خب اگه شما هم بتونید بعد چهارم رو درک کنید و بهش دسترسی داشته باشید ، می تونید مثل کارتون موش و گربه یا اون یارو میگ میگ ، از دست عزرائیل عزیز هم فرار کنید . حداقل
سعیتون رو میکنید که به این راحتی گیرتون نندازه ! بابا شوخی که نیست ، بحث مرگ و زندگیه ! نه خداییش بیراه می گم ؟  
- حداقل از الان برید رشته دو میدانی ، دوتون قوی بشه . خدارو چه دیدی ، یه وقت تا چند سال آینده بشر به بعد چهارم هم دسترسی پیدا کرد ...
- شنیدید می گن مثلا : " چقدر این یارو تک بُعدیه "
- هر چی ابعاد هر موجودی بیشتر باشه ، توانایی هاش هم بیشتر میشه !!
- ضمنا خدا بی نهایت بُعد داره !!!
** چالش انداز این مسئله برای من ، استاد برنامه نویسی ، دانشگاه پیام نور بود . یه قسمت هایی از این نوشته هم از حرفای ایشون استفاده کرده بودم .
- ضمنا مطالب رو زیاد جدی نگیرید ؛ فقط برای تفکر درمورد پیچیدگی های جهان و قدرت بی حد و حصر خداوند خوبه ! که خود خداوند همه انسان ها رو به تفکر در آسمان ها و زمین و موجودات دعوت می کنه .
- و خدانگهدار سه بُعدی ها ...

|+| نوشته شده توسط همکلاسی در شنبه 1386/02/01 و ساعت 21:35 |